داستان کوچ اجباری کوردها به لیبی

0
1111

امپراتوری عثمانی برای ایمن ماندن از قیام‌ کردها و تحکیم سیطره‌ی خود بر ‏مناطق کردنشین، اجرای طرحی را در اوایل آخرین دهه از قرن نوزدهم آغاز ‏کرد که به کوچ اجباری چندین خانواده‌ کرد از سرزمین مادری‌شان کردستان ‏و اقامت آن‌ها در مناطقی از لیبی منجر شد.‏

اصطلاح کردستان، به‌معنای سرزمین مردم کرد، عنوانی برای اشاره به ‏مناطق کردنشین است که دارای جوامعی با هویت همگن قومی هستند؛ اما این ‏مناطق اکنون مرزهای سیاسی ندارند و بین ترکیه، عراق، ایران و سوریه ‏پراکنده شده‌اند.‏

قیام‌های ضد سلطه
دکتر حامد محمود عیسی در کتاب «مسئله‌ی کردهای خاورمیانه؛ از آغاز تا ‏سال 1991» می‌نویسد هجوم ارتش مصری به فرماندهی ابراهیم پاشا علیه ‏عثمانی‌ها در سال 1832، که از طریق آسیای صغیر تا دروازهای قسطنطنیه ‏پیش رفت، آتش میل به استقلال کامل را در جان برخی رهبران کرد شعله‌ور ‏ساخت تا از خود بپرسند «اگر یونانی‌ها و مصری‌ها که تا پیش از این جزو ‏رعایای باب عالی بودند توانستند ارتش ترک را عقب برانند و آن را شکست ‏دهند و استقلال خود را به دست بیاورند، چرا کردها حق نداشته باشند خود را ‏به روش خاص خود اداره کنند؟»‏

مقامات عثمانی در مقابل تلاش کردند با ‏کوچاندن کردها از سرزمین مادری‌شان به نقاط دوردست راه‌حلی برای ‏مشکلاتی بیابند که قبایل کردی ایجاد می‌کردند. در این میان، لیبی یکی از ‏نقاطی بود که برای اسکان کردها با هدف کاهش شدت قیام‌های آنها انتخاب ‏شد
این‌گونه بود که احساسات قومی در میان تجار و بازرگانان تحصیل‌کرده و ‏میهن‌پرست، اعم از واردکنندگان و صادرکنندگان که سلطه‌ی ترک‌ها در راه ‏تجارتشان سنگ‌اندازی می‌کرد، فراگیر شد. این عواطف در مناطق بایزید، ‏‏«وان» ترکیه، خوی و نخجوان آذربایجان نیز گسترش یافت و کردها دست به ‏قیام‌های پرشماری علیه حکومت عثمانی‌ زدند.‏

در آن مقطع ایلات و قبایل همچون امیرنشین‌هایی مستقل‌ بودند که با ‏برخورداری از نفوذ کامل در سرزمین خود جنگ‌های مستمری علیه ترک‌ها ‏و یکدیگر به راه می‌انداختند. تلاش‌ها برای برپایی حکومت مرکزی ترکی در ‏مناطق کردنشین همیشه منجر به خیزش‌های جدید می‌شد و به گفته حامد ‏محمود عیسی، تا دولت عثمانی مشغول خاموش کردن آتش یک قیام می‌شد ‏آتش خیزشی دیگر شعله‌ می‌کشید.‏

همین وضعیت سال‌به‌سال ادامه یافت و ترک‌ها در این نبرد نفس‌گیر گاه‌ ‏و ‌بیگاه پیروزی گذرایی کسب می‌کردند، اما سیطره‌ی واقعی آنها بر سرزمین ‏کردها ناقص باقی می‌‎ماند.‏

کوچاندن ایل هماوند
حامد محمود عیسی روایت می‌کند که مقامات عثمانی در مقابل تلاش کردند با ‏کوچاندن کردها از سرزمین مادری‌شان به نقاط دوردست راه‌حلی برای ‏مشکلاتی بیابند که قبایل کردی ایجاد می‌کردند. در این میان، لیبی یکی از ‏نقاطی بود که برای اسکان کردها با هدف کاهش شدت قیام‌های آنها انتخاب ‏شد.‏

در رأس ایلات و قبایلی که برای کوچ و تبعید انتخاب شدند، ایل هماوند بود. ‏برادوست میتانی، پژوهشگر کرد، در گفت‌و‌گو با رصیف۲۲ می‌گوید این قبیله ‏که در اطراف شهر سلیمانیه عراق مستقر بودند همیشه علیه حاکمیت عثمانی ‏قیام می‌کردند و همین مسئله دولت عثمانی را ناچار ساخت درسال 1890 ‏برای سرکوب قیام‌شان نیروی نظامی گسیل کند.‏

این راه‌حل ریشه‌ای نبود، چون قیام‌های هماوندی‌ها هنوز آرام نگرفته دوباره ‏شعله می‌کشید. به همین دلیل مقامات عثمانی به پیشنهاد دیگری فکر کردند که ‏احمد راسم پاشا، والی عثمانی لیبی، مطرح کرد.‏

به گفته میتانی، این پیشنهاد شامل کوچاندن بین صد تا دویست خانواده‌ی این ‏قبیله از محل زندگی خود، طوری که رهبران جنبش‌های انقلابی علیه حکومت ‏عثمانی نیز جزو آنها باشند، و اسکان اجباری آنها در لیبی بود.‏

میتانی می‌نویسد بر اساس این پیشنهاد خانواده‌های کرد به صورت گروهی به ‏بنغازی، جبل اخضر و طرابلس غربی برای کار کشاورزی کوچانده می‌شدند ‏و دولت عثمانی حمایت لازم را، «مانند بذر زراعی و دیگر امکانات ‏مختلف»، برای اسکان آنها در جامعه جدید ارائه می‌کرد.‏
عصیان کوچانده‌شده‌ها
دولت عثمانی با پیشنهادهای راسم پاشا موافقت کرد و برخی خانواده‌های کرد ‏از ایل هماوند را به شهر طرابلس فرستاد. عثمانی‌ها همچنین گروهی از ‏کردها را، که برای حکومت خطر محسوب می‌شدند و قبلا به منطقه‌ی ازمیر در ‏سواحل آناتولی مشرف بر دریای مدیترانه کوچانده شده بودند، به شهر بنغازی ‏فرستاد و گروه‌های دیگری از آن‌ها را در جبل اخضر و طرابلس غربی ‏مستقر کرد.‏

مصطفی عبدالله بعیو در کتاب «طرح صهیونیستی اسکان یهودی‌ها در لیبی» ‏می‌نویسد آن دسته از کردها که به سمت طرابلس غربی رفتند تلاش کردند به ‏گروه‌هایی که در بنغازی مستقر شده بودند بپیوندند تا با هم در جبل اخضر ‏زندگی کنند، اما تلاش‌هایشان به نتیجه نرسید.‏

بر اساس نوشته‌های بعیو دولت ولایتی علاوه بر تعهد به تامین هر نوع بذری ‏که کردها می‌خواستند، مبالغی پول نیز برای مهیا کردن امکانات زندگی جدید ‏آن‌ها خرج کرد و به هر یک از افراد خانواده‌‌های کرد کوچانده‌شده مبلغ ‏یک ‌قرش و نیم صاغ مستمری روزانه اختصاص داد.‏

اما کردهای تازه‌وارد هیچ یک از این تسهیلات را نپذیرفتند و ترجیح دادند ‏برای برگشت به سرزمین‌شان پافشاری کنند. این والی منطقه را برآن داشت تا ‏با دولت مرکزی در استانبول نامه‌نگاری کند و به آنها خبر دهد که همه‌ی ‏تلاش‌های دولت ولایتی برای قانع ساختن کردها به قبول زندگی جدید شکست ‏خورده است.‏

بعیو یادآورمی‌شود که والی دلایل ناکامی طرح اسکان کردها در منطقه‌ی ‏سِرت را در این می‌دید که «گروه‌های کردی که به سِرت آمده بودند کشاورز ‏نبودند که بتوانند در معیشت خود به کشاورزی تکیه کنند، بلکه به جابه‌جایی و ‏کوچ و ظواهر اجتماعی ویژه این نوع زندگی عادت داشتند. آن‌ها قبایلی بودند ‏که سیار زندگی می‌کردند، جابه جا می‌شدند، دست به حمله و غارت می‌زدند و ‏رابطه‌ای با زندگی محدود و شسته‌رفته نداشتند».‏

اما این مسئله نتوانست راسم پاشا را از طرحش منصرف کند. او پس از آنکه ‏کردها با پذیرش طرح کشاورزی برای اسکان مخالفت کردند، تلاش کرد ‏راه‌حلی برای این مشکل پیدا کند. به همین دلیل کوشید افراد مجرد این قبایل ‏را به نیروهای مسلح و نیروی دریایی امپراتوری عثمانی، که کشتی‌های ‏جنگی‌اش در بنادر لیبی نیرو لازم داشت، ملحق کند. او همچنین برخی از آنها ‏را به نیروی انتظامی و امنیتی کشور اضافه کرد، اما به گفته بعیو، این تلاش ‏جدید هم موفقیتی در پی نداشت.‏

فرار و بازگشت
طرح‌های اسکان یکی پس از دیگری شکست خوردند. کردهای طرابلس ‏سرزمین مادری خود را از یاد نبردند و دلتنگی‌شان برای سرزمین‌شان موجب ‏شد برخی از آنها دست به فرار بزنند.‏

بر اساس روایت محمود عیسی، برخی کردها به رهبری «حسن بیک» به ‏همراه سران ایل هماوند (محمد اغابی سلیمان، رشید بن فتاح، عبدالقادر بن ‏حسین بیک، حسین بن علی، مصطفی کامل و کریم بن فتاح) برای بازگشت به ‏سرزمین‌شان رو به منطقه شرق گریختند. اما نیروهای دولت ولایتی آن‌ها را ‏تعقیب کردند، به طرفشان آتش گشودند و پس از آنکه رهبرشان حسن بیک را ‏در ماه آگوست 1891 کشتند توانستند آنها را دستگیر و سلاح‌هایشان را ‏مصادره کنند.‏

کردها عادت نداشتند در برابر هیچ تهاجمی ‏تسلیم شوند. آنها درعشق به سرزمین و مقاومت تا سرحدمرگ در برابر ‏تلاش‌های حکومت عثمانی و دیگران برای شکستن شوکت و عظمتشان ‏معروف بودند
با این وجود، رهبران کردهای هماوند آن‌قدر به اصرار و پافشاری خود بر ‏نپذیرفتن ادغام در جامعه جدید ادامه دادند تا در سال 1893 احمد راسم پاشا ‏ناچار به جلب موافقت دولت عثمانی برای بازگرداندن آنها به ازمیر شود. ‏بازگشت آن‌ها با شیوع وبا همزمان شد؛ واقعه‌ای که، به گفته بعیو، ‏خسارت‌های جانی فراوانی به مردم آن منطقه وارد کرد.‏

براساس نوشته‌های میتانی، کردهای دیگر با پای پیاده به کردستان برگشتند و ‏این سفر آن‌ها شش ماه طول کشید.‏

اگرچه تلاش برای اسکان اجباری کردها در منطقه‌ی دشتی و بیابانی سِرت به ‏این دلیل شکست خورد که کردها به زندگی در کوهستان عادت داشتند، اما ‏تلاش برای اسکان آنها در منطقه‌ی جبل اخضر در برقه، که طبیعتی نزدیک به ‏طبیعت منطقه کردستان داشت، نیز موفق نشد.‏

بعیو در تفسیر این مسئله می‌گوید کردها عادت نداشتند در برابر هیچ تهاجمی ‏تسلیم شوند. آنها درعشق به سرزمین و مقاومت تا سرحدمرگ در برابر ‏تلاش‌های حکومت عثمانی و دیگران برای شکستن شوکت و عظمتشان ‏معروف بودند. ‏

با این وجود میتانی یادآوری می‌کند که چند خانواده‌ برجسته کرد هنوز ساکن ‏لیبی‌اند؛ از جمله خانواده اورفلی و خانواده الکردی که خواننده سمیر الکردی ‏هم از آنهاست. در حومه شرقی بنغازی نیز محله‌ای به نام «الکردیه» وجود ‏دارد که صدها خانواده کرد با فقر و بینوایی در آن زندگی می‌کنند.‏

محمد شعبان

نظرات