مصاحبەی اختصاصی “ڕۆژی کورد” با فعال سیاسی عرب الاحوازی”یاسر اهوازی” در زمینەی اتحاد ملل ساکن در جغرافیایی سیاسی موسوم بە” ایران”.

0
210

‏لطفا خویش را در یک یا دوجملە معرفی نمایید.

‏یاسر اهوازى هستم فعال حقوق بشر . براى آگاهى رسانى جهانى از اوضاع حقوق بشر ملت عرب احواز و محیط زیست اقلیم فعالیت میکنم. مقاله هائى به سه زبان فارسى عربى و انگلیسى در این مورد نوشته ام. در تویتر فعال هستم و درباره نقض حقوق بشر ملتهاى غیرفارس در ایران تویت مینویسم.

‏ ١-برای رسیدن بە یک استراتژیک هم راستا فی مابین ملل تحت اشغال در ایران چە راهکار و برنامەی پیشنهاد میکنید؟
‏ملل تحت ستم باید دنبال یک نقطه مشترک و از یک نقطه “مشترک” شروع کنند . بنظرم باید “هدف” را نقطه مشترک گذاشت چون همه این ملل یک هدف را دنبال میکنند و آن رهائى از استعمار و استبداد مرکز. اپوزسیون فارس-مرکز اولویاتش براى آینده حل مساله ملل نیست و حتى برخى هم نادیده گرفته یا آنرا به آینده پس از سقوط این رژیم موکول کرده اند که نباید این روش را که تکرار شعارهاى انقلاب ۵٧ است را قبول کرد و دوباره فریب این شعار را خورد.
‏متاسفانه ملل تحت ستم در طى فرایند “بدبین سازى” سازماندهى شده توسط مرکز و توطئه هاى مدیریت شده مرکز،در تقابل با هم قرار گذاشته شدند و قطب نماى هرکس یک جهت متفاوتى نشان میدهد یعنى یا بشکل واگرا حرکت میکنند یا در جهت تقابل و تنش. مساله اعتماد سازى باید در اولویت قرار بگیرد. براى مثال چیزى که بین دو ملت تورک و کورد یا عرب و لور قرار گذاشته شده یک توطئه یا یک چوب در لابلاى چرخ این حرکت است. متاسفانه امروز شاهدین که دغدغه این ملل اولویت دادن به اختلافات سرزمینى جغرافیائى است. این ملل توسط استعمار و نقشه تقسیمات استانى و تغییر اسامى به این نقطه تنش بین ملل رسانده است. باید این امور را در مراحل دیگر بعد از تشکیل اتحاد /ائتلاف موکول کرد که در این زمینه میتوان از نقطه نظر کارشناسان حقوقى بین المللى و یا دو طرف استفاده کرد.
‏باید نگاهها بسمت هدف باشد نه بسمت امور جانبى.حرکت کردن به تنهائى یا امیدوار بودن به حاتم بخشى اپوزسیون فارس یا مرکز تقریباً بیفایده و طاقت فرسا است. اتفاقا باید از این فرصت نزدیک بودن وضع جغرافى خودمان بنحو احسن استفاده کنیم و براى هم عمق استراتژیک بسازیم که در آینده براى نیروهاى این ملل یک بستر براى فعالیت مشترک باشد. وحدت ملل یعنى هراس و ضعف مرکز و امیدوارى بیشتر به سقوط این اختاپوس استعمار و تحقیق عدالت و آزادى مشترک براى همه.

‏٣ نقش اموزش و پرورش ایران برای هویت سازی ایرانی کە در اساس همان هویت پان فارسیسم است چقدر در اسمیلاسیون ملل تحت اشغال تاثیر داشتەاست ؟

‏متاسفانه آموزش و پروش یکى از سازمانها و ماشینهاى سرکوب هویت ملتهاى غیر فارس است که بشکل متعمد علیه هویتهاى اتنیکى غیر فارس توسط حاکمیت استعمال میشود. از عدم آموزش به زبان مادرى گرفته تا نگارش کتابها و متون درسى مغایر با فرهنگ بومى و حتى متضاد با فرهنگ مناطق غیر فارس. امروز ما با دو پدیده مواجه هستیم که اینها نتیجه کاربرد استعمارى نهاد آموزش و پروش علیه ملل غیر فارس است.یکى افت یا ترک تحصیل دانش آموزان غیر فارس و دیگرى از دست دادن زبان مادرى و آماده شدن بیشتر دانش آموزان به قربانى شدن در مسلخ آسیمیلاسیون.وقتى معلم و کتاب و تلویزیون همه به یک زبان با کودک غیر فارس صحبت کنند یعنى ایجاد یک بحران فرهنگى و زبانى در خانواده و در نتیجه در جامعه غیر فارس میشود. در خیلى از خانواده ها در الاحواز متاسفانه این روند در میان نسل جدید رو به افزایش است و هویت بومى و مادرى افراد را تهدید میکند. رژیمهاى ایران از پهلوى تا جمهورى اسلامى همه یک نگرش و هدف را از آموزش و پروش در مناطق غیر فارس دنبال میکنند و آن اعتبار دادن به زبان فارسى و چیره شدن بر زبان بومى افراد است.این پدیده مثلا در لورستان خیلى تاثیر منفى گذاشته و توانسته سطح وسیعى از مردم را از هویت محلى خود دور کند. جمهورى اسلامى ایران هم بر علیه ماده ١۵ قانون اساسى و هم کنوانسیونهاى بین المللى در مورد فراهم کردن کلیه وسائل و امکانات لازم براى پیشبرد و زنده نگهداشتن زبانهاى بومى امتناع کرده و قانون شکنى میکند. وزارت آموزش و پروش باید متشکل مؤلفان از طیفهاى گوناگون جامعه ایران باشد و مسائل امنیتى را هرگز در برنامه هاى آموزشى و پرورشى خود جاى ندهد . بودجه اى که ایران صرف گسترش زبان فارسى در داخل و خارج میکند خارج از تصور و منطق است. مثلاً بودجه پیشنهادی برای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی براى سال ١۴٠٠ در حدود ۴۶۳,۳۸۰ هزار میلیون ریال است که این میزان در سال ۱۳۹۹، ۲۸۷,۳۵۸ هزار میلیون ریال بوده است یعنى هرسال افزایشى چشمگیر در میزان اعتبار مادى. حتى اگر خیلى از این اعتبارات اختلاس شده باشند اما هرچى باقى مانده جهت پیشبرد و گسترش زبان فارسى بوده است. درحالیکه بودجه بقیه زباینها در حد صفر است و این تبعیض آشکار و در جهت سیاست یکسان سازى هویتى است. درحالیکه اقلیم الاحواز بزرگترین تولید کننده و منبع اصلى درآمد ایران است ، نظام حتى اجازه فعالیت مدارس عربى نمیدهد و برعکس مدارسى که بصورت داوطلبانه و با هزینه جوانان عرب براى آموزش زبان عربى به کودکان دایر شده را پلمپ و فعالین مدنى عرب را دستگیر و محکوم میکند. مثلاً ما موردى داشتیم که معلم عرب احوازى آقاى محمد على سوارى از هزینه خودش به مناطق روستائى میرفت و به کودکان روستائى عرب در روستاهاى دورافتاده آموزش زبان عربى میداد اما نظام ایران حتى تاوان تحمل این فعالیت کاملاً مدنى و مسالمت آمیز را هم نداشت و محمد على سوارى را دستگیر و با تشکیل یک پرونده امنیتى علیه او ،او را در سال ٢٠٠۶ اعدام میکند. قصه شهید کمانگر کورد هم مثل قصه محمد على سوارى است. آموزش و پرورش در راستاى هژمون سازى فرهنگى از طریق زبان فارسى پیش میرود.

‏۴ نقش دنیای مجازی برای نزدیک و هم راستا کردن ملل تحت اشغال در ایران را چطور ارزیابی میکنید ؟

‏خوشبختانه رسانه هاى اجتماعى یا سوشیال میدیا براى ملل غیر فارس خیلى ره آورد خوبى بود و براى نظام و حاکمیت چالش بزرگ.نظام مرکز مخالف همه نوع آگاهى رسانى جمعى و آزاد است. براى همین هم بیشتر پلتفورمها مسدود یا تحت رقابت شدید امنیتى هستند. کلاً نظامهاى مستبد و دیکتاتور منش با آزادى مطبوعات و هرنوع وسیله آگاهى رسانى مخالفند و با آنها شدیداً مبارزه میکنند.اما نظام جمهورى اسلامى ایران نمیتواند پیروز شود و مانع از رسیدن و ارتباط مردم در شبکه هاى اجتماعى بشود چون این شرکتها تجارى اند و از این طریق کسب و درآمد دارند و بهمین لحاظ بطور مستمر در حال پیشرفت و عبور از موانع سر راه آنهاست تا هم در رقابت بیزنس با رقیبان دیگر پیروز میدان واقع شوند .جمهورى اسلامى با تبر و داس نمیتواند به جنگ تکنولوژى برود آنهم بدون دانش و هزینه کافى. خلاصه ما میبینیم که بیشتر تظاهرات و حوادث ضد نظام توسط این شبکه ها جابجا و بین مردم منتشر میشود و باعث قیام مردم و به چالش انداختن کل نظام میشوند. اگرچه نظام با بستن اینترنت همیشه سعى کرده حوادث را در تاریکى قلع و قمع کند اما مساله کنترل اینترنت هم بزودى از دست نظام خارج خواهد شد مثلاً با آمدن تکنولوژى اینترنت ماهواره اى شاید این معضل برطرف شود. فعالین مجازى ملتها میتوانند کانونهاى مشترک مجازى یا در نشر اخبار و حوادث همدیگر کار مشترک انجام بدهند و به زبانهاى گوناگون اطلع رسانى کنند. اگر حضور فیزیکى نا ممکن و سخت است اما در دنیاى مجازى این امکان فراهم است که نمایندگان یا فعالین ملتها باهم در ارتباط باشند و در راستاى همگرائى و تقارب بین ملتها نقش داشته باشند.

‏۵ نقش مخرب اپوزسیون پان ایرانیست جمهوری اسلامی ایران را چطور ارزیابی مکنید و از چە طریق میتوان در برابر انان در دفاع بر حق خویش ایستادگی کنیم؟

‏اپوزسیون فارس زبان تقریباً هدفى و برنامه اى براى آینده ایران متکثر یا کثیر المله ندارد و خط قرمزى بعنوان “تمامیت ارضى” براى خود کشیده که مانند یک دیوار بلند است. براى همین هم سعى در تخریب و تحریف مطالبات ملل غیر فارس است. خیلى پیش آمده که اپوزسیون فارس با نظام همصدا شدند آنهم در برابر گفتمان آزادیخواه و هویت طلب غیر فارس.از ترویج برچسبهاى امنیتى مثل “تجزیه طلبى” تا نامیدن حرکات ملل غیر فارس به “تروریسم” و چپ و راست و غیره. اپوزسیون فارس متاسفانه دستش و زبانش علیه ملل غیر فارس خیلى سرکوبگرانه است.مثلاً از اخبار اعتراضات مردمان ما در خیابان سخن و تیتر میزنند اما از اعتراف به ریشه تبعیض قومى و شنیدن مطالبات ملل غیر فارس طفره میبرند. بسیارى از شخصیتهاى اپوزسیون فارس در رسانه هاى بین المللى با دروغ سازى و داستان سازى سعى میکنند مساله مطالبات ملل غیر فارس را کمرنگ و حتى بى اهمیت نشان دهند. اپوزسیون فارس زبان بیشتر دیدگاه تند و رادیکال علیه مردمان ما دارند و هنوز مساله حقوق بشر و تنوع فرهنگى و هویتى در ایران را نتوانستند هضم بکنند یا در دستور خود و چهارچوب سازمانى خود قرار بدهند. البته مجاهدین خلق کمى از تنوع ملى و ملتها در ایران میگویند اما بنظر میاد اولویت اول و دوم و سوم و حتى دهم آنها پس از سقوط نظام نیست و طرح واقعى و شامل که دربرگیرنده خواسته اصلى تمام ملتهاى غیر فارس که همان اعتراف کتبى و قانونى به منشور حقوق بشر و تقسیم عادلانه قدرت و ثروت در ایران آینده ندارند. سخن گفتن و اعتراف به تنوع قومى اتنیکى از هر جماعت فارس زبان فقط در حد رسانه کافى نیست .باید راهکارشان را صریح و واضح به همه عرضه کنند تا بر اساس آن با آنها ارتباط داشت. بهرحال با نزدیکى بیشتر ملل غیرفارس،فعالین و سازمانهاى فارس چاره اى جز اعتراف به حقوق این ملل غیر فارس ندارند و تفکر و پروژه ایرانشهرى که یک ایده نژادپرستانه آریائى است شکست خواهد خورد.

‏۶ نقش جریانات چپ مرکزگرا کە هموارە خویش را در لباس دفاع از ملل ایران معرفی کردە را چگونە ارزیابی مکنید؟

‏بیشتر حرکتهاى چپ و نخبگان در ایران بشدت تحت تاثیر گفتمان نژادى و پان ایرانیستى هستند و کلاً از متن جامعه فارس زبان هستند و هنوز از این جعبه و نگاه ایرانیستى به خواسته هاى ملل نگاه نکردند. من مثلاً خیلى مشاهده کردم و شنیدم که چپ عراق مدافع حقوق ملت کوردستان تا حد تعیین سرنوشت هستند. حتى چپ اسراییل را که بنگرید میبینید که چگونه با قضیه فلسطین و فلسطینیان اعتراف میکند. یا چپ اروپا و احزاب کارگرى و غیره که مدافع حقوق ملتها در إنتخاب سرنوشتشان هستند. اما ببینید مثلاً چپ ایران در برابر جنایت فدائیان خلق در چهارشنبه سیاه محمره (خرمشهر)با سکوت شک برانگیز خود فقط شاهد تماشاى این جنایت هولناک علیه عربها بودند. یا حزب توده در قتل‌عام عرب‌ها سال ۱۹۴۶ در شهر عبادان (آبادان) خود جنایتکار اصلى علیه عربها بود. در کل چپ ایران نگاهش به طبقه کارگر بود نه جامعه اى ستمدیده اى که این کارگر از آن برمیاید.

‏٧ چگونگی برقراری روابط دیپلماتیک با کشورهای اروپایی و غربی برای بدست اوردن پشتیبانی انان در جهت منفعت ملل را چطور ارزیابی میکنید؟

‏همانطور که همه میدانیم کشورهاى غربى روابط خود را با دیگران بر اساس منافع ملى شان تعریف میکنند. اما در همین کشورهاى غربى چند عنصر مهم براى ارتباط وجود دارد.یکى خود نظامهاى حاکم و دیگر اپوزسیون و طرف سوم سازمانهاى مدنى و حقوقى. براى ارتباط با هرکدام از آنها حتى میتوان از طریق عضویت در آنها و سپس ایجاد لابى و مطرح کردن قضیه ملل غیر فارس فعالیت مثبت کرد.در کشورهاى غربى صداها و تجمعات و اعتراضات شنیده میشوند و تصمیمات کشورها هم تحت تاثیر افکار عمومى و فشارهاى داخلى تغییر میکند. از این فرصت نمایندگان ملل غیر فارس میتوانند بشکل گروهى اجتماعاتى با نمایندگان محلس یا کمیته هاى مخصوص در پارلمان یا سازمانهاى مدنى و حقوق بشرى میتوان هم آگاهى این جوامع را به مساله ملل غیر فارس بیشتر کرد و هم در تصمیمات این کشورها موثر واقع شد. هرچه بتوان بشکل گروهى و منسجم با اعضاء و شخصیتهاى سیاسى و رسانه اى ارتباط برقرار کرد ،این احتکار و بایکوتى که فعالین فارس علیه ما ایجاد کرد را ازبین برد و حقیقت را به گوش دنیا رساند. البته ارتباط و لابى فقط در ارتباط پیدا کردن با سیاسیون نیست بلکه از طریق کانالها و شخصیتهاى هنرى و اقتصادى و علمى هم میتوان آگاهى سازى کرد و حقیقت اوضاع و مطالبات ملل را به گوش و چشم جهان رساند.

 

نظرات