جنگ اسرائیل و محور مقاومت

0
250

نگارنده: مسعود پژوهی

پس از آنکه در اکتبر سال ۲۰۲۳، اسرائیل از طرف گروه تروریستی حماس مورد حمله قرار گرفت ، جنگی خونین میان اسرائیل و گروه های شبه نظامی حماس و حزب الله و… شروع شد. زمانی که با تحلیلگران  این وضعیت روبه‌رو میشویم نگاه سطحی آنها را برای این وضعیت میتوانیم ببینیم و این وضعیت اسفناک تحلیلگران نیازمند آن است که خوانش دقیقتری از این جنگ ارائه بدهیم.

برای اینکە این وضعیت را درک کنیم بهتر است که جستاری در تاریخ فاشیسم خاورمیانه بزنیم، زیرا که تاریخ یهود روبه‌روی فاشیسم قرار گرفتن است و درک بهتر وضعیت حال نیازمند بازخوانی دوباره تاریخ است.

 اساسا تشکیل کشور و دولت-ملت اسرائیل کە جان یهودی ها در آنجا محافظت شود دلیلی بوده است که بنیانگذاران اسرائیل، اسرائیل را به عنوان کشوری مدرن بر روی سرزمین اجدادی خود تاسیس کرده‌اند. در واقع در دوران پس از جنگ جهانی اول بود که ریشه‌های این نیاز برای ملت یهود در میان روشنفکران یهود حس شد و یواش یواش یهودی‌ها هم این نیاز را احساس کردند و در انتهای جنگ جهانی دوم زمانی که میلیون ها انسان یهودی توسط دولت های آلمان و … قتل عام شدند و شاهد نسل کشی یهودی‌ها بودند به این نیاز که باید دولتی داشته باشند که نیازهای جمعی و منافع ملی آنها را پوشش دهد به یک امر ملی تبدیل شد و امر سیاسی در میان یهودیان برای اولین بار در قالب دولت-ملت یهود تبیین شد و این دولت-ملت ایجاد شد.

 

اساسا نیاز به داشتن نیرویی محافظ که از یهودی‌ها محافظت کند در مقابله با نازیسم و فاشیسم بود که به یک نیاز ملی تبدیل شد و اما پرسش اصلی این است که نازیسم چه بود و ریشه آن از کجا می‌آمد؟

نازی در واقع حزبی آلمانی بود که در آلمان به قدرت رسید و این قدرت نو ظهور که در اروپا به قدرت رسیده بود، با شروع کردن جنگ جهانی دوم ده‌ها میلیون انسان را به کام مرگ کشاند که شش میلیون آنها یهودی بودند که در پروژه هولوکاست قتلعام شدند. در سال ۱۹۴۴ نازی با شکست مواجه شد. پس از جنگ جهانی آلمان و سرتاسر اروپا پروسه نازی زدایی از جامعه را شروع کردند و تا امروز هم ادامه دارد و اما کمتر کسی است که به این اشاره کند که هیتلر از خاورمیانه الگو میگرفت. هیتلر از کسی مثل کمال آتاتورک الگو میگرفت و آتاتورک را نمونه‌ای موفق در تشکیل دولت-ملت مدرن معرفی میکرد و حتی میگفت که باید او را الگو بدانیم.(۱)

 

نازیسم به عنوان نوعی فاشیست اساسا از خاورمیانه سرچشمه گرفته است و این مهم به نوع ورود مدرنیته به خاورمیانه بر میگردد.

مدرنیته در راستای حرکت خود با قدرت تفکر انسان تمام پیش فرض‌های خود را زیر سوال میبرد و تعاریف جدیدی از زندگی و نوع نگاه انسان به خود و دیگری ارائه میدهد و این امر در راستای تکوین خود هم آزادی و هم سلطه‌ی مدرن را خلق میکند. انسان مدرن به درستی متوجه شده است که آزادی را قانونمند و اموزش محور کند تا از بوجود امدن آنارشی جلوگیری کند ولی زمان زیادی طول کشید که بتواند برای سلطه نیز قانون ایجاد کند. اساسا زمانی که هیچ قانون و اموزشی برای کنترل سلطه موجود نباشد به فاشیسم تبدیل میشود. حال اگر به خاورمیانه نگاه کنیم میتوانیم ببینیم که مدرنیته نه تنها همراه تفکر و نقد پیش فرضها وارد نشده بلکه مستقیم از طریق نیروی نظامی و استعماری وارد میشود و میشود گفت مدرنیته در خاورمیانه کاملا سلطه‌گر و فاشیست است. اگر این موضوع را قبول کنیم بر همین اساس میتوانیم درک کنیم که چرا دموکراسی در خاورمیانه رخ نمیدهد؟ شخصیت‌هایی مثل کمال اتاتورک و یا رضاخان و یا شخصیت‌های عربی و به صورت کلی شخصیت های سیاسیت گذار در خاورمیانه از اساس نظامی بوده‌اند که حکومتهای سلطه‌گر خود را تشکیل داده‌اند . اساسا آنها چون نوع نگاهشان به انسان مدرن نبوده و بلکه نوع نگاهشان فاشیستی و در هم آمیخته با تفکر انسان پیشامدرن است در نتیجه کمتر به زندگی بهتر و کیفیت بیشتر فکر میکنند، بلکه به هژمونی و قدرت و سلطه خود بیشتر فکر میکنند و بیشتر در همان راستا فکر میکنند و سعی در گسترش سلطه خود داشته‌اند و این رویه تا به امروز نیز امتداد دارد. روشنفکران خاورمیانه‌ای به جای نقد خود و نوع نگاهشان به جهان تحت لوای مختلف فاشیسم خود را می‌پوشانند و از این مدل مدرنیته با عنوان مدرنیته آمرانه اسم میبرند و اما زمانی که با دیگری خود روبه‌رو میشوند به وضوح میشود فاشیسم را در ذهنیت آنها پیدا کرد و دید. تحقیقات در حوزه فاشیسم و دیگری ستیزی و شیطان سازی از دیگران این امر را بیشتر روشن میکند. برای دیدن بیشتر این وضعیت میتوان به تحقیقاتی که در این حوزه انجام شده رجوع کرد.

 

و اما زمانی که حزبی سیاسی و نظامی مثل حماس با هدف پاکسازی یهودیها سر بر می‌آورد و یا زمانی که رئیس جمهور و رهبر ایران برنامه میچینند که روزی بتوانند اسرائیل را از نقشه جهان پاک کنند، همچنین حمایت‌های ترکیه و کشورهای عربی به وضوح مسئله بیشتر پی میبریم. و همچنین پی میبریم که چرا هیتلر از کشور ایران به عنوان کشوری آریایی حمایت میکرد و رضا خان با هیتلر همکاری مستقیم داشت و چگونه بود که هیتلر آتاتورک را الگو میدانست.

پس از پایان جنگ جهانی دوم کشورها و حاکمیت های اروپایی به وضعیت پی بردند و لذا با تدابیری مانند آموزش و قانون وارد پروسه نازی زدایی و فاشیسم زدایی شدند و اما در رابطه با خاورمیانه، هیچ وقت حاکمیتها نیاز به این امر را ضروری ندیدند. کشورهای غربی نیز که به ایران حمله کردند چون جدل بسیار عمیق با کومونیسم داشتند نتوانستند به وضعیت بیشتر رسیدگی کنند و یا تدابیر لازم را اجرایی کنند بلکه، صرفا با تبعید شاه ایران به این وضعیت خاتمه دادند و در ادامه در دوران جنگ سرد برای منافع خود حتی گاها به این حاکمیت های فاشیستی کمک میکردند. نمونه آن را میشود همکاری شوروی با ترکیه و یا سعی غرب در جلب ترکیه برای ناتو دید و یا اینکه حتی چپ ها از به قدرت رسیدن خمینی در ایران حمایت کردند و یا اینکه امریکاییها از شاه ایران حمایت میکردند و این در راستای تقابل با شوروی بود.

 

زمانی که با این واقعیات روبه‌رو میشویم و به مسئله یهود و اسرائیل و همچنین منطقه نگاه میکنیم بیشتر به ضرورت وجود کشوری به نام اسرائیل که حافظ منافع اسرائیلیها است پی میبریم. در واقع اگر این وضعیت را درک کنیم میتوانیم بفهمیم که چرا کشور اسرائیل مایه افتخار بشریت است.

اساسا پابرجا ماندن اسرائیل و بقای انسان یهود را باید یک دستاور بشریت در دنیای مدرن قلمداد کنیم. 

 

اکنون اگر با این تفاسیر به کشوری مثل ایران نگاه کنیم که دارای موشک بالستیک و پهپاد و انواع سلاح های کشتار جمعی است و سعی در بدست آوردن بمب اتمی دارد، میتوانیم وخامت اوضاع را بیشتر درک کنیم. ایرانی که هر روز در حال گسترش سلطه خود در خاورمیانه است و هر روز لابیگری ایرانیها در غرب اجازه نمیدهد کشورهای غربی وخامت اوضاع را درک کنند، میتوانیم به اوضاع قبل از جنگ جهانی دوم نگاه کنیم زمانی که چمبرلین در مونیخ با افتخار کنار هیتلر و موسیلینی قرارداد امضا کردند و فرصت تسلیح بیشتر نازیسم و فاشیسم را ایجاد کردند. در واقع نیروهای لابیگر ایرانی در غرب نقشی جز پوشاندن و ایجاد فرصت برای دولتهای فاشیستی، کاری ندارند و آنها به صورت کامل در حال ایفای نقش خود برای حکومت ایران دارند.

اکنون که ایران نه تنها تنگه هرمز بلکه باب المندب و دیگر ابراهه های بین المللی و  اقیانوس هند را تهدید میکند و حتی قدرت موشکی برای تهدید اروپا و امریکا را دارد، چگونه میشود ساکت بود تا ایران به بمب اتمی دست پیدا کند؟

آیا میتوانید ایرانی فاشیستی دارای ایدئولوژی ایرانی-شیعی با تفکر اخرالزمانی با بنیانهای آریایی را متصور شوید که دارای بمب اتمی و موشک و پهپادهایی قدرتمند است؟ آن دنیا چگونه میتواند باشد در حالی امروز ما به وضوح میبینیم که ایران پهپاد و موشک و بمب های خود را در اختیار حماس و حوثی ها و حزب الله و دیگران قرار میدهد؟

روبرو شدن با کشورهایی که دارای ایده فاشیستی هستن و وجود هیچ کسی بجز خود را بر نمی تابند، در این برهه از تاریخ یک وظیفه انسانی است. نباید فراموش کنیم که جنگ به خودی خود بد نیست بلکه گاها جنگ با کسانی که موجودیت دیگران را تهدید میکنند یک وظیفه است و نباید با مسائل سطحی از جنگی که به صلح کمک میکند بپرهیزیم.

منبع:

۱: کتاب: کمال آتاتورک در تصورات نازیسم

نویسنده: استفان ایهریگ، انتشارات هاروارد

نظرات