کودک و فرهنگ استفاده ابزاری از کودک

0
2008

نگارندە:

مسعود پژوهی

اهمیت کودک

در هر جامعەای همیشە باید تعدادی حضور داشتە باشند که بە معضلات جامعه رسیدگی کنند و اشتباهات را پیدا کنند و سعی در اصلاح ان داشتە باشند. این امر برای زندگی کودکان بسیار حائز اهمیت است زیرا کە کودک در واقع ایندە یک جامعه است و اگر این کودک تصویر درستی از ایندە نداشتە باشد لذا در همان ایندە گم میشود و بە راهای اشتباهی میرود که شاید جبران ناپذیر باشد.

کودک در ایران


در جامعه ایران کە فرهنگی اکندە از خشونت است و نشٲت گرفتە از مدرنیتە ارتشی رضا خان است همچنین با حس بردگی و سرسپردگی خمینیسم اغشته است و کە در‌ ذات مردم نهادینە شدە است ، هیچ وقت ما جامعه شناس و روانشناسی ندیدیم که در مورد وضعیت کودکان بە درستی کار بکند و سعی در فراهم اوردن زندگی شادی برای کودکان باشد.
در این جامعه اوج تفکر اندیشمندانشان این است کە ایران خاکی مقدس و هزاران ساله است و بە قول خودشان عِرق ملی را ترویج میکنند. هیچ وقت کسی نیامد بگوید این عرق ملی کجاست کە حتی یک کاروان سرا هم ندارند؟ کسی جواب نداد چرا این مردم در بحران هویت هستند؟ چرا این مردم بە هر چیزی واکنشی هیجیانی و احساسی دارند و هیچ وقت واکنش عقلی و منطقی ندارند؟ برعکس انها امدند تبلیغ سردار کودک کش کردند و از او بە عنوان سرداری کە حافظ امنیت مردم است نام بردند و از قصد بە او پروبال دادند کە انگار این حکومت حافظ جان و مال این مردم است.

حال کە کودکی خودکشی میکند همه رسانەهای فارسی زبان در بوق و سرنا سر میدهند که کودکی خودکشی کرد. اما فارغ از اینکه کسی بپرسد چرا امار خودکشی در ایران تا این حد بالا است؟ و سعی در جوابی ریشەای بە این پرسش باشد. لذا من سعی میکنم با جستجوی تاریخی در علل این امار خودکشی در میان زنان و کودکان و مردان بە ریشە ان پی ببرم.
باید بدانیم از ابتدای وجود ایران کە با رضا خان همراە است بە قول روشنفکران ایرانی رضا خان تجدد امرانە میاورد. خود رضا خان تا جایی که حتی بە قلدر هم معروف شدە بود چون در ارتش خدمت میکرد و زیر نظر انگلیسیها بود و مدرنیتە را از ارتش اموخت نە از نتیجە فکر کردن لذا بە همان روش ارتشی او نە خود توان فکر کردن داشت و نە بە دیگران این اجازە را میداد کما اینکە یکی از اصلیترین اصول مدرنیتە باید فکر کردن باشد. ایشان صرفا دوست داشت مانند اروپاییها باشد و نە میدانست چگونە؟و نە میدانست چرا؟ اینگونه بود که این شخصیت با در هم امیختن رنگ و لعاب سعی در بە زور مدرن کردن مردم داشت.
رضا خان و روشنفکران اطراف او نیز که همچین نظری داشتند لزوما توان تفکر را نیاموختە بودند بلکە چون بدانها امری برخورد میشد انها نیز امر کردن را می اموختند. همین دلیل باعث شد که رضا خان امر کند به اجباری کردن تحصیل و به اجبار روسری برداشتن و به اجبار استفادە از قاشق چنگال و … تا جایی که کودکی حق نداشت با زبان مادری خود بنویسد و بخواند بلکە باید با زبان کوچە رضا خان و طرافیانش میخواند و مینوشت. در واقع رضا خان از کودکان استفاده ابزاری کرد تا خواستهای خود را به جامعه تحمیل کند.

حکومت پهلوی و اطرافیانشان معتقد بودند که این مردم را باید ادم کرد بدین معنا که این مردم جز ادم محسوب نمیشوند! لذا به کودکان انچه می اموختند که خود دوست داشتند و نه فرهنگ اصلی این مردم. این تغییر تصویر موجب میشد که کودکان از نسلهای گذشته خود دور بمانند و نسلهای گذشته را به چشم نادان و احمق بپندارند. اینگونه بود که توانست مردم این جغرافیا را که تازە بە ایران تغییر نام دادە بود تغییر دهد و امروزە مردم فکر میکنند اگر رضا خان نبود حتما از گرسنگی میمردند کما اینکە خود رضا خان باعث و بانی جنگ دوم جهانی در این جغرافیا و قحطی بود. این کار رضا خان در طی چند نسل باعث بوجود امدن بحرانی هویتی شد که مردم امروز دیگر توان تشخیص درست از نادرست را ندارند لذا بجای اینکه باید به صورت طبیعی پرورش پیدا کنند باید به صورت مصنوعی هزاران تاریخ جعلی را برایشان بسازید و از بس در بحران هویت گیرکردەاند لذا تا کوچکترین انتقاد بە این تاریخ ساختە و پرداختە بشود خیلی زود براشفتە میشوند و چون جایی برای پناە بردن ندارند لذا با عصبانیت روبرو میشوید.

بعد از سرنگونی حکومت پهلوی و به روی کار امدن حکومت ایدئولوژیک خمینیسم و پایه گذاری حکومتی اسلامی دوازدە امامی خمینی بە این امر رسید کە باید کودکان را به صورت سیستماتیک پرورش دهد تا بتواند برای مقاصد خود استفادە کند. یعنی همان استفادە ابزاری از کودکان برای رسیدن بە خواستها خود. او با این کار نیروهای با ایمانی برای خود میساخت که اگر دستور جنایات جنگی میداد کسی اصلا بدان فکر نمیکرد که چرا باید انجام بدهد بلکه انجنام میداد. داستانها برای کودکان میگفتند از داستانهای اسلامی گرفتە تا داستانهای جنگی که کودکان را برای خودکشی امادە کند. نظیر داستانهای حسین فهمیدە و …

استفاده ابزاری از کودکان راحت تر است. راحت میشود کودکی را برای رسیدن به بهشت ترغیب کرد تا یک انسان بزرگسال . کودک راحت هر چیزی را میگوید تا یک بزرگسال و همین دلیل باعث شد که از کودکان استفادە بشود.
استفادە از کودکان باعث میشود کودک با چشم ابزار دیده شود لذا ما میبینیم که در حکومت ایران این امر کاملا مشهود است تا جایی که کودکان به کارهای سخت گماشته میشوند در حالی که کودک باید فارغ از سیاست و کار به زندگی کودکانه خود مشغول باشد.

اینگونه بود که فرهنگ استفاده ابزاری از کودکان در این جامعه نهادینه شد.

در به قولی اپوزسیون ایرانی نیز این فرهنگ به صورت کاملا اشکار پیداست. انها چون یک سیستم فکری جدیدی برای مقابله با حکومت مستقر در تهران ندارند لذا دست به دامان معضلات اجتماعی میشوند و سعی میکنند با برجسته کردن انها به این حکومت فشار بیاورند و حکومت نیز در داخل خود از این دست بازیها بسیار دارد. برای نمونه رضا کودک کارگری را که سالها پیش در تلویزیون به نمایش گذاشتند و با این روش سعی میکردند به طرف دیگر بازی سیاسی فشار بیاورند.

در واقع کودک نیز در اینجا دوباره ابزار واقع شده بود. انها سعی میکردند و میکنند که کودکان را در دنیای مجازی و در دنیای سیاسی خود ابزاری قرار دهند که بگویند فلان طرف سیاسی ناکارامد است و یا حکومت بدرد نمیخورد.

انها با این کار تصویری که برای این کودکان میسازند که وقتی در بزرگسالی به ان نگاە میکنند سرشکستە و فارغ از هر گونه هویت جمعی است. انسانی شکستە کە کسی را ندارند بصورت کامل سرشکسته از اجتماع. باید از عالی جنابان اپوزسیون و حکومت و سیاسیون پرسید اگر از کودکی شما هم همچین تصویری موجود باشد در بزرگسالی چه تصوری میتوانید داشتە باشید؟ چرا ایرانی نمی خواهند فرهنگ غلط خود را دور بریزند؟ چرا دست از قربانی کردن دیگران بر نمیدارید؟ تا چه اندازه انسان سیاسی ایران میتواند پست باشد که کودکان را وارد بازی قدرت خود بکند؟

همان گونه که قبل اشارە شد در این کشورِ به نام مدرن هیچ وقت به مردم توان فکر و استقلال فردی و فکری دادە نمیشود زیرا فرهنگ بشدت دیکتاتور پرور دارند که از واژە استقلال حتی ترس و واهمەای دارند که بە تن خود میلرزند.

اینگونه است که در تاریخ ایران نمیشود نقطەای روشن دید که بشود بدان دل خوش کرد بلکه باید از این تاریخ صد سالەی ایرانی اعلام انزجار کرد و دیگر ان را قبول نکرد. اگر امروز بتوانیم به این ننگ تاریخی پایان بدهیم بدین معناست که صد سال دیگر میتوانیم جامعەای سالم داشتە باشیم و هر لحظە دیر کردن برابر است با عمری سوختن با این فرهنگ خشن و پلید.

نظرات