پیام ویرانه‌های “قه‌ره‌سقل” و “داره سووتاوەکانی” کوهسالان برای ناسیونالیزم ایرانی

0
1557

نگارندە: ئاگری اسماعیل نژاد

در خرداد و تیر ١٣٩٥ در کمتر از دو هفته، سه برخورد نظامی بین نیروهای ” پیشمه‌رگه‌ی” حزب دمکرات کوردستان ایران و سپاه پاسداران در اشنویه، مهاباد و مریوان رخ داد.

در این برخوردها بر اساس اعلامیه رسمی حدکا ۹ “پێشمه‌رگه” این حزب شهید شدن، سپاه پاسداران آماری رسمی از کشته شدگان خود منتشر نکرده و تنها در درگیری اشنویه ادعا کرد ٤ مسئول نظامیش کشته شده‌اند، اما منابع رسمی حدکا آمار کشته شدن ۱۳ عضو سپاه در درگیری مریوان اعلام کرده‌اند. در کلیه درگیرهای مذکور سپاه با استفاده از انواع اسلحه و بکارگیری سلاح سنگین تلاش کرده، که با گشودن آتشی سنگین میزان ضربه بر گروههای “پێشمه‌رگه “حدکا را افزایش دهد، بکارگیری اسلحه سنگین از طرف سپاه برای تشدید حمله به نیروهای حدکا مسبب ویرانی بخش اعظمی از روستا قره‌سقل در اشنویه و سوختن چند صد هکتار جنگل کوهسالان در مریوان و چمنزارهای مناطق کوهستانی مهاباد شده است.

در نوشته زیر مسئله بررسی حجم آتش گشوده شده بر نیروهای حدکا نیست ، بلکه بررسی مسئله سرکوب ، پیوستگی نسلی مبارزات کوردستان و شناخت ناسیونالیزم ایرانی از مبارزات کوردستان است.

حزب دمکرات در بیانیه رسمی خود در نوروز ۱۳۹٥ ادعا نمود که برای ارتباط با ملت کورد و اعضای خود در کوردستان شرقی و آغاز فصلی نوین از مبارزات، نیروهای خود را به عمق خاک کوردستان شرقی اعزام خواهد کرد. آنچه که تا حال نمایان است، که این حزب در سه نقطه اشنویه ، مهاباد و مریوان با نیروهای سپاه درگیر شده است، پس نمایان است که این حزب در جغرافیای وسیعی دست به فعالیت زده است، اما آیا این جغرافیا را وسیعتر خواهد نمود، یا خیر

شاید برای جواب این پرسش باید زمان بیشتری به نیروهای این حزب داد. اما اعلام حضور در آغاز مبارزات نوین در این جغرافیا برای این حزب از اهمیتی تاریخی برخوردار است، چون این جغرافیا نماد مبارزات نسل سوم این حزب است و حضور مجدد و اولیه در جغرافیای مذکور در واقع نوعی تجدید میثاق با مبارزات نسل سوم است.

البته مسئله پیوستگی نسلی و عدم گسست نسلها در درون این حزب از لحاظ استراتژی و تاکتیک مبارزات تنها به اینجا ختم نمیشود.

مسئله پیوستگی نسلی از این لحاظ حائز اهمیت است، که حزب دمکرات در حال حاضر در دهه ۷٠ مبارزات خود است، و اگر بنیانگذاران آن را نسل اول بخوانیم، حال باید نسل چهارم در آن در حال مبارزو و کسب قدرت و تجربه باشد. به دلیل اینکه چهار نسل مذکور در شرایط سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی متفاوت رشد و نمو کرده و فعالیت کردهاند، اول باید شاهلوده خواسته این حزب را بر اساس نسلها که در صفوف آن حضور داشتهاند را مدنظر قرار داد؛ اما قبل از آن باید بررسی کرد که آیا در رویه مبارزاتی و قدرتی در حزب دمکرات نسل چهارم حضور دارند؟

برای بررسی این مسئله دو گزینه را مد نظر قرار میدهیم: یک : منتخبین اعضای رهبری در آخرین کنگره این حزب دو: ۹ عضو این حزب که در جریان اعلام مبارزات جدید این حیزب شهید شدند .

از ۳۲ نفر اعضای رهبری این حزب که منتخب کنگره ۱٥ (آخرین کنگره) هستند، ۱٦ نفر آنها متولدین ۱۳٥٤ به بعد هستند، و از ۹ شهیدی که در جریان مبارزات جدید که در بین کوردها به گفتمان مقاومت نوین “راسان”مرسوم شده است، شهید شدند، ۷ نفر آنها متولد بعد از ۱۳٥۷ هستند، و در بین شهیدان این حزب افرادی با ٥ تا ۳٦ سال سابقه عضویت در حزب دمکرات وجود دارد. پس جامعه آماری اتفاقی به ما نشان میدهد، که انتقال نسل از دو لحاظ مبارزاتی و انتقال قدرت در این حزب در حال وقوع است. چون انتقال نسل در حزب دمکرات در حال وقوع است، پس در اینجا مسئله استراتژی گفتمانی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

حزب دمکرات نماد ارگانیک گفتمان ملی _دمکراتیک کوردستان شرقی و کوردستان است.

هر چند در اعلامیه تشکیل حزب دمکرات به شفاف به مسئله ” حق تعیین سرنوشت” اشاره نشده است، اما استنباط از بندهای این اعلامیه و سخنرانیهای مناسبتی “پیشه‌وا قاضی محمد” و رفتار سران حکومت کوردستان در مهاباد همه آنها ما را به این جهت سوق میدهد، که بنیانگذاران این حزب به مسئله ” حق تعیین سرنوشت” اعتقاد داشته‌اند، و برای کسب آن تلاش کردهاند.

این خواسته با شفافیت کامل بعد از کنگره سوم حزب دمکرات و از طرف شخص دکتر عبدالرحمان قاسملو در اساسنامه و ادبیات حزبی وارد شده است. ( ر. شماره یک تا ٥۸ روزنامه کوردستان ارگان رسمی حدکا) پس در مسئله پیوستگی از لحاظ استراتژی باید اظهار کرد، که باتوجه به اینکه حزب دمکرات در آخرین کنگره خود (کنگره ۱٥)همان مسئله “حق تعیین سرنوشت” را تصویب کرده، از لحاظ استراتژیک تفاوتی آنچنانی نکرده است، و هنوز بر محوریت حق تعیین سرنوشت ملت کورد معتقد است.

اما از لحاظ تاکتیکی جدا از تجربههای متفاوتی که در نافرمانیهای مدنی و ایماژهای مبارزاتی داشته است، در شرایط حال از “مبارزه مسلحانه مشروع” به “دفاع مشروع” روی آورده است، دفاع مشروع بدین مفهوم که اعضا این حزب به دلیل اینکه حضور آنها در جامعه کوردستان با حمله نظامی جمهوری اسلامی همراه خواهد بود، بناچار برای دفاع از خود ملزم به حمل اسلحه میشوند. این در حالی بود در شیوه قبلی اعضاء این حزب با حمله به مراکز نظامی و امنیتی رژیم درصدد بودند که رژیم را به تغییر رفتار در قبال کوردستان وادار کنند.

در بین مفسرین ، فعالین سیاسی، عناصر قدرت و دانشگاهیان فارس در مورد مبارزات کوردستان چهار دیدگاه اصلی وجود دارد:

یک: دیدگاه اول دیدگاه جمعی از جامعه‌شناسان وابسته به جمهوری اسلامی از جمله آقای حمید رضا جلائی پور است، آنها بر این عقیده هستند، که گذشت زمان احزاب همچون دمکرات را با “پیری مبارزاتی”روبرو کرده و آنها را یا محافظ کار خواهد کرد و با حداقل خواسته‌ها قابل سازش خواهند بود، یا استحاله خواهند شد.( ر.کوردستان علل تداوم بحران ۱۳۷۱ و کوردستان فراز و فرود آن ۱۳۸٦ هر دو از دکتر حمید رضا جلائی پور)

دو:  دیدگاه دوم بیشتر دیدگاه تحصیل‌کردههای سیاسی ایران است ،  جمع زیادی از مفسرین و فعالین سیاسی ایرانی از جمله آقای دکتر صادق زیباکلام ادعا داشتند، که کوردها تنها در صورت ضعف حاکمیت در تهران دست به “شورش” میزنند، پس با گزینه تقویت رژیم در مرکز میتوان مسئله “شورش ” کوردها را کنترل و به تعبیری سرکوب نمود، این جمع در واقع تحلیل خود را بر این مبنا قرار داده‌اند، که آنچه کوردها را به “شورش” وا میدارد، طمع به قدرت است نه مسئله ” نهادینه شدن حق تعیین سرنوشت در اجتماع کوردستان” پس در واقع با تمرکز و افزایش قدرت در مرکز به مثابهه قدرت ایرانی _ پارسی میتوان هم از نهادینه شدن اجتماعی حق تعیین سرنوشت جلوگیری کرد، و هم بر رفتار و عملکرد “شورشیان” احاط داشت. و آنها را وادار به سازش از سر ضعف کرد ( ر. سخنرانی، مصاحبه و مقالات دکتر زیبا کلام در مورد کوردستان)

سوم: دیدگاه سوم در واقع دیدگاه نیروهای امنیتی است، حال این نیروها میتوانند وابسته یا غیره وابسته به رژیم جمهوری اسلامی باشند، بر اساس این دیدگاه آنها تمام مبارزات ۹٠ ساله کوردستان در چهارچوب یک رفتار یا ماجراجویی فردی  که با حمایت و تحریک نیروی خارجی انجام شده است، قرار میدهدند، پیشنهاد مشخص این گروه برای سرکوب کوردستان این که  با کاهش  تنش در سیاست خارجی میتوان در داخل ایران حاکمیتی با حداکثر امنیت داشت. حسن روحانی و جناح وابسته به او و سلطنت طلبان و حاکمان پهلوی دوم بر اساس همان تئوری در تلاشند و در تلاش بودند، که با کاهش و کنترل تنشهای منطقه‌ی، مبارزات کوردستان را به نابودی بکشانند.

این تئوری از نمونه سقوط جمهوری کوردستان در مهاباد برای مدرک حقانیت اندیشه و تئوری خود استفاده میکند.

چهار: چهارمین دیدگاه مفسرین و محققین فارسی در مورد مبارزات کوردها مربوط به جناح اصولگرایان درون رژیم است، در این دیدگاه آنها معتقدند با افزایش سرکوب و ترویج فرهنگ غالب میتوان مسئله “شورشیان کوردستان” را کنترل کرد، البته این دیدگاه در بین پهلویها هم طرفدار داشته است ، آنها بر این عقیده‌اند لازم نیست، هیچ حداقلی را از کوردهای قبول کرد و تنها باید در صورت لزوم بر میزان سرکوب افزود و عکس العمل جامعه کوردستان حجم سرکوب را تعیین میکند، و مهمترین نمونه اجرایی کردن این دیدگاه سرکوبهای پسا جنبش سبز در کوردستان بود ، هرچند جامعه کوردستان در جنبش سبز حضور نداشت ، اما در مرحله پس از سرکوبی آن جامعه کوردستان با سرکوب زیادی روبرو شد، چون در آن مقطع تلاش میگردید، که در کوردستان مبارزات بدون خشونت به مبارزات روزانه مردم کوردستان تبدیل شود.

نقطه مشترک چهار دیدگاه غالب جامعه فارس در دو مسئله است ۱: اعتقاد به عدم نهادینه شدن حق تعیین سرنوشت در جامعه کوردستان ۲: ایمان به اینکه با به بکارگیری خشونت در کوتاه مدت و ترویج فرهنگ غالب و سرکوب فرهنگ کوردی در دراز مدت میتوان مسئله “شورشیان کوردستان” را حل کرد.

بر اساس آنچه گفته شد ٥٠ ٪ اعضاء رهبری حزب دمکرات و ۷۷٪ نمونه اتفاقی منتخب از اعضاء بدنه این حزب کسانی هستند، که در کودکی خود دوران وحشت و سرکوب دهه ٦٠ در ایران و کوردستان را تجربه کرده‌اند. و تحت نظام آموزشی توتالیتر جمهوری اسلامی آموزش دیده‌اند، بدین مفهوم که هم تحت آموزش ساختاری بوده‌اند، که فرهنگ پارسی _ شیعی را ترویج داده، و هم فرهنگ کوردی در این نظام تحت سرکوب و تضعیف بوده است.

اما علیرغم آن باز آنچنان که شاهدیم ایرانیها برای آنچه خود مسئله” شورش در کوردستان” میخوانند، دوباره ناچار به بکارگیری خشونت عریان نظامی در حد بسیار بالا شدهاند، پس در واقع باید اظهار داشت، محققین و دانشگاهیان و عناصر قدرت در رژیم جمهوری اسلامی یا نتوانسته‌اند، جوهر گفتمان کوردیت را بشناسند، و  یا با توجه به حقارتی تاریخی که ناسیونالیزم ایرانی از آن رنج میبرد، با این گفتمان تامل کرده‌اند؛ این حقارت تاریخی در واقع هم تراژدی به جامعه بشری افزوده و هم سر از حماقتی تاریخیتر برآورده است.

آنچه من حقارت تاریخی ناسیونالیزم ایرانی میپندارم این است که ناسیونالیزم ایران که پایه خود را بر عظمت تاریخی در گذشته گذاشته است از سه مسئله اساسی در رنج است:

۱:  آنچه ایران زمین میخواند، از مرز مشخصی برخوردار نبوده است و در هر مقطعی از تاریخی مرزی بسیار متفاوت از حال دارد، داشته است.

٢:  ناسیونالیزم ایرانی داعیه ۲٥٠٠ سال نظام شاهی و امپراتوری دارد در حالی که اگر حتی قائل به آن باشیم، که تمام حاکمان قبل از حمله اعراب به ایران پارس بودهاند، ۱۳٠٠ سال آخر از این ۲٥٠٠ سال در واقع حکومت بر پارسها است، نه حکومت پارسها و آنها تنها ۹٠ سال اخیر است، که حکومت از آن پارسها است، و در این ۹٠ سال هم هنوز اساسیترین دغدغی ملیشان مسئله ” حفظ تمامیت ارضی” همان حکومت است.

٣: سومین حقارت ناسیونالیزم ایرانی مسئله استعمار_استبدا است، در سه قرن اخیر ایرانیها آنچه دارند، و از آن خود میپندارند، در واقع حاصل لیاقت و یا کاردانی و حتی جنگجوی آنها نیست، بلکه حاصل ازدواج سیاه استعمار انگلوساکسونی_ روسی با استبداد ترکی _ پارسی است، و این مسئله از هر دو مسئله پیش ناسیونالیزم ایرانی را به حقارت و حماقتهای پی این حقارت کشانده است، چون محققین ایرانی به خوبی بر این موضوع آگاه هستند.

در کتاب “پاسخ به تاریخ”، محمد رضا پهلوی ، رومان “دایی جان ناپلئون” ایرج پزشکزاد و سریال “قهوه تلخ”، مهران مدیری این حقارت بسیار محرز و آشکار است.

در پایان باید گفت خشونتهای اخیر نظامی ایرانیهای در کوردستان در واقع حاصل حماقتهای آنها است، که در نتیجه حقارت تاریخی و عدم شناخت جوهر گفتمان کوردیت بدان دچار شده‌اند، و این خشونتها همزمان حاکی از آن است، چهار دیدگاه اصلی محققینشان در مورد مسئله ” شورشهای کوردستان” با شکست و هزینه فراوان روبرو شده است، و بهتر است قبل از آنکه هزینه‌ها از این بیشتر شود، آنها دیدگاههای خود را با واقعیت گفتمان کوردیت طبیق دهند.

 

نظرات