مصعب محمدی: روسیه از تنش زدایی بین ایران و امریکا، نگران است

0
1678

این روزها تغییرات سیاسی جهان به شدت نامتلاطم است، اخبار و رویدادها نشانگر پی ریزی برنامه هایی جهت طراحی نظم نوینی در جهان می باشد. انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا، بخش اعظمی از این تغییرات را رقم می زند، در این میان قدرتهای دیگری از جمله چین و روسیه نیز شروع به نقش آفرینی بیش از پیش نموداند. جهان طی این دوره به کجا خواهد رفت؟ سرنوشت دولتهایی همچون ایران که حامی آشکار تروریسم و منادی صدور انقلابند، چه خواهد بود؟ در این گفتگو، مصعب محمدی، کارشناس ارشد مطالعات بین الملل و فعال سیاسی کورد به پرسشهای روژی کورد پاسخ خواهد داد.

روژی کورد: شما به عنوان یک کارشناس ارشد روابط بین الملل، ادعای چین را برای بدست گرفتن رهبری جهان در نبود امریکا، چگونه ارزیابی می کنید؟

مصعب محمدی
مصعب محمدی

محمدی: با توجە بە تحولات عمیق در طول دو سال گذشته تا به امروز بخصوص در رابطه با وضعیت سیاسی و داخلی کشورهای قدرتمند جهان و نیز اوضاع نابسمان خاورمیانه که ابر قدرتمندها را نیز درگیر آن نموده میتوان اینگونه تحلیل نمود که چین آماده عهده دار شدن رهبری جهان بواسطه‌ی مشغول بودن برخی کشورها به مسائل داخلی خود است. چین همچون دیگر کشورها مانند روسیه، داعیه‌دار رهبری جهان است و صحبت‌های مقامات مختلف این کشور نشان میدهد با توجه به ضعف‌های آمریکا و مسائل داخلی موجود در ایالات متحده، پکن میخواهد از این فرصت بوجود آمده برای یکه‌تازی در عرصه بین‌الملل بویژه بخش اقتصادی استفاده کند و آماده است تا مشعل رهبری جهان را در صورتی که مجبور شود به دست گیرد. این اقدام در شرایطی انجام می‌شود که دیگر کشورها از این مسئولیت شانه خالی کنند و آمریکا هم آنگونه که نمایان است درگیر مسائل داخلی خود شده است با توجه به سرکار آمدن دونالد ترامپ و سیاست‌ها و استراتژی‌های به نوع خود خاص و مشکل‌زا. اما نمی‌توان گفت چین در حال ایفای نقش رهبری جهان است، بلکه به این دلیل که کشورهای پیشتاز عقب کشیده‌اند، فرصت رهبری جهان برای چین فراهم شده است و قطعا اگر این فرصت در اختیار چین قرار گیرد، پکن آنرا از دست نخواهد داد. در این رابطه و با توجه به جبهه‌گیری‌های چین و آمریکا در رابطه با مسائل جهانی، اشاره میکنم به کنفرانس اقتصاد جهانی در سوئیس که رئیس‌جمهور چین از مساله جهانی‌سازی دفاع کرد و از نقش کشورش در عرصه‌ی بین‌المللی سخن گفت و به نوعی پاسخی به شعار جدید ترامپ ” اول آمریکا ” بود. پس میتوان نتیجه گرفت فرصت برای چین فراهم شده و با سرعت زیاد به سمت رهبری جهان به لحاظ اقتصادی و چه بسا سیاسی و نظامی می‌رود و این به لطف استراتژی‌های انزوایی دونالد ترامپ است که پس از به قدرت رسیدن در حال اجرای آنهاست و به دلیل بی‌ثباتی‌ای است که پس از پیروزی ترامپ اکنون بر آمریکا حاکم شده است. جا دارد در اینجا از سخن سو یوان ژنرال بازنشسته‌ی چینی یاد کنم که خطاب به ترامپ گفت: شما شعارتان این است، اول آمریکا، و ما شعاری داریم که میگوید: جامعه‌ی مشترک بشری، یعنی  شما تصمیم به انزوا و ما تصمیم به سیاست باز گرفتیم، و اشاره بکنیم به کنفرانس جهانی با میزبانی چین تحت عنوان: ” یک کمربند…. یک راه…. ” که بر سرمایه‌گذاری و زیرساخت تکیه کرده که این باعث افزایش و تقویت امکانات و صادرات می‌شود. بعد از موفقیت اقتصادی چین پس از اجرای توسعه‌ی دقیق اقتصادی که بر اساس ریاضت اقتصادی، اکنون در آستانه‌ی تصرف مکان نخست اقتصادی در جهان قرار گرفته و شروع به چشم‌پوشی از ریاضت‌های اقتصادی کرده و نیز گشودن آغوش به‌روی جهان به لحاظ سیاسی و نظامی، که قطعا در فرصت پیش آمده پکن استفاده خود را خواهد کرد.

روژی کورد: فریدم هاوس در آخرین گزارش خود در مورد نفوذ روسیه و ایران و چین در جهان و به خطر افتادن دموکراسی، هشدار داده است. خطراتی که در صورت گسترش قدرت این سه کشور و اقمار آنها متوجه جهان خواهد شد چه خواهند بود؟

محمدی: قبل از هرچیز میتوان به توافق‌های ایران و آمریکا اشاره کرد که در این میان روسیه از تنش‌زدایی میان ایران و آمریکا می‌ترسد. فعلا توافق ایران و آمریکا در قضیه‌ی هسته‌ای ادامه دارد اما باید دید نتیجه‌ی آن در دوران ریاست جمهوری ترامپ به کجا خواهد رسید. در حال حاضر توجه‌ها بسوی تاثیرات آن بر اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس متمرکز شده است. علاوه بر این توافق بر رقابت ژئوپولیتیکی میان روسیه و چین از یک سو با آمریکا و متحدینش از سوی دیگر هم تاثیر می‌گذارد. بسیاری در آسیا با ترس به افزایش قدرت چین می‌نگرند. سیاست چرخش به آسیای دولت اوباما بر روی همین نگرانی متمرکز بود. الحاق کریمه به روسیه، حمایت از جدایی طلبان شرق اوکراین، پرواز هواپیماهای نظامی بر فراز چند کشور اروپایی و دیگر اقدامات تهاجمی روسیه موجب افزایش هراس آمریکا و اروپا در مورد نیات پوتین شده است. در حالیکه تنش‌های آمریکا و متحدانش با چین و روسیه در حال افزایش است. همکاری این دو کشور با گروه ۱+۵ بر سر دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران قابل توجه بوده و هست. با وجود اختلاف‌هایی میان ۱+۵، آنها منافع مشترکی در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای دارند. با این حال نه مسکو و نه پکن به اندازه آمریکا و اروپا با اسرائیل و کشورهای عربی از چشم‌انداز ایران هسته‌ای نمی‌ترسند. دیدگاه مسکو این است که یک ایران حامی آمریکا خطرناک‌تر از یک ایران هسته‌ای است. اگر در آینده توافق‌های ایران و آمریکا بطور کلی از میان برود و روابط ایران و آمریکا بدتر شود، مسکو و پکن از این فرصت استفاده خواهند کرد و به تهران خواهند پیوست و واشنگتن را مسئول این شکست جلوه می‌دهند. مخالفان توافق ادعا می‌کنند که توافق شامل خطرات بسیاری است و منفعتی ندارد اما در زمانیکه رقابت ژئوپولیتیک با روسیه و چین افزایش یابد، شکست و از میان برداشتن توافق، خطراتی جدی بوجود خواهد آورد. برنامه‌های اخیر روسیه در رابطه با سلاح‌هایش که علنی کرده، نگران کننده است. از آنجایی که روسیه به کرات نشان داده که حاکمیت سیاسی همسایه‌های خود را به رسمیت نمی‌شناسد و آماده است برای رسیدن به اهداف خود از خشونت استفاده کند، می‌خواهد زرادخانه‌ی موشک‌های قاره پیمای خود را توسعه دهد. همانطورکه میدانیم روسیه و چین مانور مشترکی را در دریای مدیترانه آغاز کردند و این پیامی خطاب به آمریکا بشمار می‌رود، و از طرفی حمایت‌های چین و روسیه از ایران به دلیل منافع خود که هم از لحاظ منابع همچون نفت خام و نیز همکاری ایران و روسیه در سوریه است، نشانگر خطرات و تهدیدات جدی با توجه به سیاست‌ها و استراتژی‌های خاص بین سه کشور در مورد برخورد با قدرت‌های بزرگ منطقه است

روژی کورد: ظاهرا ترامپ در صدد اعمال تغییرات عدیده ای است. لغو ویزاها و نصب دیوار بین مکزیکو و نیز کشاندن مسئله آزمایش موشکهای ایران به شورای امنیت. به نظر شما رابطه ایران و امریکا طی این دوره و بعد از یک دوره گرمی رابطه ایران و امریکا در دوره اوباما، چگونه خواهد بود؟

محمدی: دو مساله در مورد سیاست‌های دونالد ترامپ در مورد ایران باید در نظر گرفته شود::

مساله اول حضور افراد کهنه‌کار حزب جمهوری‌خواه است که در سمت‌های کلیدی در کابینه‌ی او حضور دارند.

آقای پنس معاون ترامپ دست راستی‌ترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ آمریکا و چند نفر دیگر در سمت‌های روابط خارجی سنا و وزیر امور خارجه قرار دارند و سابقه‌ی ضد جمهوری اسلامی آنها به چند دهه پیش باز می‌گردد و از حامیان حمله به ایران هستند.

مساله دوم: این است که آیا ترامپ طرز فکر مستقل خود را دنبال می‌کند که بطور نسبی به نفع ایران خواهد بود، یا جمهوری‌خواه‌های اطرافش سیاست‌های تیزی را نسبت به ایران شکل می‌دهند. در هر حال سیاست ترامپ در مورد ایران مسلما به سیاست مسالمت‌آمیز سه سال آخر اوپاما نخواهد بود و از طرفی هم بعید است که به روابط خصمانه‌ی دوران جورج بوش که دو کشور به مرز جنگ نزدیک شدند باز گردد. ترامپ در مورد سیاست خارجی حرفهای متناقضی زده و مواضع خاصی اتخاذ کرد که میتوان به چهار مورد در رابطه با ایران اشاره کرد:

اول اینکه ترامپ معتقد است که آمریکا باید از وضعیت محافظ نسبت به متحدانش خارج شود. اگر کشوری میخواهد آمریکا از آن محافظت کند باید برای آن هزینه بپردازد و این یعنی یک معامله‌ی تجاری صرف. این نگرش که مدافع حداقل درگیری آمریکا در منازعات بین‌المللی و تمرکز صرف بر روی امنیت آمریکاست از دهه‌ی ۱۹۳۰ توسط پرزیدنت روزولت مطرود شد. این نگاه می‌تواند آمریکا را از درگیری‌های موجود بین اعراب به رهبری عربستان با ایران دور نگه دارد. ترامپ هاضر است از عربستان در مقابل ایران حمایت کند و منتظر است که ببیند چه معامله‌ای سرمی‌گیرد.

دوم اینکه ترامپ معتقد است که آمریکا می‌تواند و باید با روسیه همکاری داشته باشد و ایجاد درگیری و دشمنی و یک فضای جنگ سرد شدید با روسیه خودداری کند چون همکاری آمریکا و روسیه نیاز است و دشمنی آنان به عدم ثبات در جهان منجر می‌شود، ضمن اینکه آمریکا به تنهایی قادر به آن نیست خواسته‌هایش را دیکته کند و سوریه نمونه بارز آن است. ایران هم در موارد عمده‌ای در مسائل منطقه‌ای از جمله در جنگ سوریه در کنار روسیه قرار گرفته و نگاه آشتی جویانه با روسیه خطر بروز تضاد علنی بین آمریکا و ایران را کاهش می‌دهد.

سوم: مبارزه با داعش یکی از محورهای سیاست خارجی ترامپ است. این موضوع می‌تواند از تشدید درگیری عملی بین ایران و آمریکا جلوگیری کند. همانطور که خود ترامپ گفت: اسد را دوست ندارم اما سوریه با داعش می‌جنگد، ایران هم با داعش می‌جنگد و روسیه هم دارد با داعش می‌جنگد.

چهارم: برجام یکی از مسائل پر مناقشه در مناظره‌های ترامپ بود. ترامپ بارها گفت که این توافق بدترین توافق ممکن در تاریخ آمریکا بوده است. نخست گفت توافق را پاره می‌کند و آنرا به نفع آمریکا تغییر می‌دهد. بالاخره متوجه شد که برجام یک توافق دوجانبه نیست که بتواند به سادگی آنرا تغییر دهد چون توسط شورای امنیت سازمان ملل تایید شده است و در پایان می‌گوید چنان مراقبت پلیسی خواهم کرد که ایران هیچ شانسی برای نقض توافق نداشته باشد. مشکلات دیگری که وجود دارد سلاح تحریم برای مقابله با برخی سیاست‌های دیگر ایران همچون برنامه موشکی و حمایت از حزب الله، از دست آمریکا گرفته شده و ایران نیز می‌تواند برجام را به حالت تعلیق دربیاورد چون به مثابه و هدف رفع تحریم‌ها به آن می‌نگرد.

روژی کورد: روسیه با همکاری کشورهایی از قبیل ایران به معادلات خاورمیانه وارد شد. چین اما نه به لخاظ سربازی بلکه به لحاظ اقتصادی، بازارهای جهان را بدست گرفته است. علل اصلی این قدرت گیری را در چه می دانید؟

محمدی: در این باڕە بە ائتلاف  دوباره چین و روسیه که از سال 1992 تحت نام شانگهای  دوباره جان گرفته است اشارە میکنم کە این موضوع باعث می‌شود با دید عمیق‌تری به قضیه بنگریم. چینی ها با کنار نهادن تفکرات انقلابی و دیدگاههای کمونیستی، با انجام اصلاحات و در پیش گرفتن سیاست درهای باز سعی کردند با تکیه بر مدیریت دنگ شیائوپینگ، کشور خود را به گونه ای دیگر به دنیا معرفی کنند. سیستمی که دنگ شیائوپینگ معمار آن است به این نکته پی برد که چین با مشکلات داخلی رو به ازدیاد، رشد جمعیت بالا و جنگ قدرت در داخل دیگر نمی تواند مشکل دیگری به نام رویارویی با دنیای سرمایه داری را برتابد؛ بنابراین چینی ها با کنار نهادن شعارهای انقلابی و در پیش گرفتن اصلاحات در داخل سعی کردند که چین را از نو بسازند. دنگ شیائوپینگ به خوبی تشخیص داد که در دنیای سیاست، حساسیت ها برای ورود چین به عنوان کشوری که داعیه قدرت گیری و رویارویی با دنیای سرمایه داری را دارد، بسیار بالاست پس نوک پیکان فعالیت های خود را به سمت اقتصاد چرخاند. چینی ها  حوزه اقتصاد را انتخاب کردند زیرا کمترین حساسیت را هم در میان رده های مختلف حزب در داخل و هم در میان غربی ها ایجاد خواهد کرد. آنها با سیاست درهای باز، توانستند با اعتماد سازی و پذیرفتن قوانین حاکم بر بازار پس از سه دهه چین را به عنوان یک غول اقتصادی به دنیا معرفی کنند. یک اصل مورد قبول بسیاری از سیاستمداران این است که سرمایه و قدرت اقتصادی برای حیات خود نیاز به اهرم سیاسی خواهد داشت. چین پس از چند دهه نگاهش را به آرامی از درون به بیرون منعطف خواهد کرد و دیگر کشورهای غربی نمی توانند نقش این کشور  را نادیده بگیرند، چرا که چین کشوری است که نبض بسیاری از تحولات اقتصاد جهانی را در دست دارد و می تواند بسیاری از قواعد بازی را در عرصه اقتصادی تعیین نماید. علاوه بر این، چین با جمعیتی حدود  3 میلیارد نفر و رشد اقتصادی بالا و عضویت دائم در شورای امنیت به بازیگری تبدیل می شود که کمتر کسی می تواند آن را نادیده بگیرد. حضور فعال چین در مناقشات بین المللی و درگیر شدن به عنوان بازیگری که قواعد بازی را به خوب می فهمد و اهل معامله است، نشان دهنده حضور متفاوت این کشور در عرصه بین المللی است.

چینی ها در 1992 با بهانه قرار دادن  اختلافات مرزی در مرزهای غربی خود توانستند نظر روس ها  را نیز برای تشکیل یک پیمان امنیتی، در شرایط پایان یافتن رقابت های دو قطبی، به سمت خود جلب کنند. این یک فرصت تاریخی برای چینی ها بود و آنها نیز به خوبی این فرصت را تشخیص دادند و اساس پیمانی را ریختند که اکنون پس از بیش از یک دهه، توانسته در جریانات مربوط به آسیا قاعده ساز باشد. چینی ها به خوبی فهمیدند با جلب نظر روسیه، به عنوان یکی دیگر از اعضای دائم شورای امنیت، می توانند وزنه خود را برای به کرسی نشاندن نظراتشان سنگین تر کنند. روس ها نیز پس از فروپاشی شوروی با سیاست نگاه به دورن و بازسازی سیستمی که در دوره پوتین انجام شد به آرامی به سمت قدرت گیری دوباره حرکت می کنند. چین حساسیت های روسیه را نسبت به نظام جهانی به خوبی تشخیص داد، چرا که روس ها به قرار گرفتن در کنار چین ممکن است بتوانند راه را برای قدرت گیری و اثرگذاری دوباره خود فراهم نمایند. این موارد را می توان در همکاری های روبه گسترش دو کشور در لوای پیمان شانگهای به خوبی مشاهده کرد. حضور چینی ها در میا ن کشورهای طرف مذاکره با ایران نیز نه در راستای حمایت از یک کشور در حال توسعه و نه در جهت حمایت از حقوق دیگر ملت هاست، که همه در چارچوب ایدئولوژی چینی هاست که سالها بر آن پافشرند. این اقدام دقیقا در جهت دستیابی به منافع ملی چین است. آن ها همانگونه عمل می کنند که یک کشور قدرتمند عمل می کند. چینی ها به تمام حوادث در راستای منافع خود نگاه می کنند تا از جریانات بین المللی حداکثر سود ممکن را نصیب کشورشان کنند، همان کاری که یک بازیگر که تصمیماتش بر پایه عقلانیت است انجام می دهد.

روژی کورد: برخی بر این عقیده اند که با تاکید ترامپ بر تقویت اوضاع داخلی امریکا و حل مشکلات از یک باعث رکود قدرت این کشور در سطح جهان خواهد شد که راه را برای دیگران باز می کند و از دیگر سو با مخالفت با اسلامگرایی، سبب تشدید بیشتر اسلامگرایی و پیوست شدن مسلمانان به گروههای اسلامی تندرو خواهد شد. شما چه تفسیری از این دو دیدگاه دارد

محمدی: با پیروزی دونالد ترامپ، رهبر پوپولیستی که آمدنش نشان از ضعف از آمریکا دارد، هژمونی و صلح آمریکایی در معرض خطر قرار گرفته است چرا که پایه هایی که قدرت آمریکا بر آنها استوار است در حال ضعیف شدن هستند. بر اساس رفتار و گفتارهای ترامپ در دوره انتخابات، او با بسیاری از ارزش هایی که آمریکا بر پایه آنها استوار است و این کشور را به قدرتی بزرگ تبدیل کرده اند مخالف است. بر اساس گفته های رسانه های اصلی و مهم این کشور ترامپ فردی نژاد پرست و متعصب است. او دارای ترسی مرضی نسبت به مهاجران، زنان و اقلیت ها است. این رفتارها و شیوه تفکر کاملا با ارزش های اصلی آمریکا یعنی آزادی و برابری مخالفت دارد. اینکه ترامپ پیش از انتخابات اعلام کرد سیستم انتخاباتی آمریکا ناسالم است و ادعاهایی مانند «اگر پیروز انتخابات نشوم نتیجه را نخواهم پذیرفت.» و « فقط من می توانم این سیستم را درست کنم.» گواه بی احترامی او به دموکراسی و روحیه مستبدانه اوست. با انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا رهبران رژیم های اتوکراتیک و استبدادی دنیا برخلاف حکومت های دموکراتیک بسیار خوشحال شدند چرا که بعد از این دیگر آمریکا مدافع ارزش هایی مانند لیبرالیسم و دموکراسی نخواهد بود. سیاست های اقتصادی ترامپ و ایده های او برای جنگ تجاری به نقش جهانی اقتصاد این کشور در جهان صدمه می زند. برخی از اقتصاد دانان پیش بینی کرده اند که سیاست های اقتصادی ترامپ مبنی بر حمایت از صنایع داخلی باعث کاهش سرعت رشد آمریکا می شود. آنها به طعنه گفته اند اگر چنین اتفاقی رخ دهد و رکود بر اقتصاد امریکا حاکم شود اول از همه دودش به چشم کارگرانی می رود که از او حمایت کردند و او وعده داد تا از آنها پشتیبانی کند. پیمان ترنس پاسیفیک به لحاظ ژئوپولیتیکی و اقتصادی برای آمریکا منافع بسیار زیادی دارد. این پیمان که در زمان اوباما به امضا رسید چند ماهی بود که به کما فرورفته بود. طرفداران این پیمان امید داشتند که با آمدن هیلاری کلینتون این پیمان بار دیگر مورد بازنگری قرار گیرد و جان تازه بگیرد اما اینک با پیروزی ترامپ هیچ امیدی به تداوم این پیمان نیست. مرگ پیمان ترنس پاسیفیک این امکان را به چین می دهد تا در شکل دهی به قوانین تجاری منطقه نقش محوری را بازی کند. چین که عضو پیمان ترنس پاسیفیک نمی باشد سعی دارد تا پیوندهای اقتصادی خود در منطقه را افزایش و مستحکم تر کند.

مرگ ترنس پاسیفیک باعث برخورن معادلات قدرت آمریکا در آسیا می شود. عقب نشینی آمریکا از آسیا باعث افزایش قدرت چین و به ضرر آمریکا است. عدم حضور آمریکا در منطقه پاسیفیک موجب مدعی تر شدن چین در جنوب دریای چین می شود. ترامپ همچنین با وعده به خروج از پیمان ترنس پاسیفیک تعهدات نظامی کشورش به متحدان وفاداری چون کره جنوبی و ژاپن را زیر سوال برده است. ترامپ با «ناکارآمد» خواندن ناتو در اروپا خیال پوتین که در پی تضعیف و حتی نابود کردن پیمان ناتو است را راحت کرده و این پیمان را در خطر نابودی قرار داده است. اگر این پیمان 67 ساله در هم شکند صلح آمریکایی هم فروخواهد ریخت. البته ترامپ بعد از رای آوردن در انتخابات بسیاری از حرفهای خود را تلطیف کرد اما اینکه او تا چه حد حرفها و برنامه های عجیب زمان تبلیغات خود را تغییر دهد معلوم نیست. اگر او بخواهد شعار خود مبنی بر « سیاست اولویت آمریکا» را که با ارزش های بنیادی آمریکا مخالفت دارد به مورد اجرا گذارد هر گز نخواهد توانست شعار« بازگرداندن عظمت آمریکا» را عملی کند. یک کشور اگر نتواند زنجیره ای از متحدان و شرکایی را در اطراف خود جمع کند که به ارزش هایش احترام بگذارند و رهبری او را گزیرناپذیر بدانند، هرچقدر هم که قدرتمند باشد نمی تواند نقش رهبری را در جهان ایفا کند. چین به واسطه قدرت اقتصادی خود در حال جلب متحدانی در منطقه برای خودش است البته این کشور هنوز این توان را ندارد که متحدانی قدرتمند و قابل اعتماد مانند متحدانی که آمریکا دارد برای خود داشته باشد. ترامپ باید برای ارزش ها، اصول، متحدان و شرکای کشور ارزش بیشتری قائل شود چرا که آنها بزرگترین دارایی آمریکا برای اینکه ابرقدرت جهان باقی بماند هستند.

در مورد اسلام‌ستیزی ترامپ هم میتوان گفت بدون شک تاثیر روبه‌رشدی در پیوست مسلمانان به گروه‌های اسلامی مسلح خواهد داشت، قضیه بسیار ساده است زیرا مسلمانان فارغ از گروه‌های تندرو، مورد این خشم و بقولی حتاکی دونالد ترامپ به دین اسلام و مسلمانان قرار میگیرند و در حال حاضر هم شاهد مخالفت‌ها و موضع گیری های شدید مسلمانان و حتی کشورهایی همچون کانادا و بریتانیا در مقابل این موضع‌گیری ترامپ هستیم که ادامه خواهد داشت، بخصوص در موضوع جلوگیری از ورود مهاجران هفت کشور مسلمان به آمریکا که این به نوع خود زیر پا گذاشتن اصول دموکراسی و حقوق بشر است که اگر ادامه پیدا کند، با موضع‌گیری‌های که گروه‌های تندرو دغرند بدون شک باید مناظر عواقب خطرناک آن نیز بود و همانطور که در اخبار به گوش می‌رسد شهروندانی از آمریکا پس از این سیاست‌های ضد اسلامی ترامپ به اسلام روی آورده‌اند و قطعا این نشان از خطری جدی در آینده دارد، هر چند که تعدادی از کشورهای اسلامی به دلایل خاصی از این موضوع حمایت کرده‌اند و بحث ایران را نیز پیش کشیده‌اند که آمریکایی اسلام‌ستیز بهتر از آمریکایی ایران‌دوست است که این موضوع خود بحثی جداگانه و مفصل را می‌طلبد، اما با ادامه این روند باید منتظر عواقب خطرناک و بازخورد متقابل بود.

روژی کورد: اوضاع کوردستان و کوردها را در این شرایط و با توجه به این تغییرات سیاسی، در اتیه چگونه ارزیابی می کنید؟

محمدی: برخی بر این باورند که کابینه ترامپ به خلافت دولت اسلامی در عراق و شام پایان داده و سپس نیروهای آمریکایی را از بیشتر منطقه خارج می کند. برخی دیگر امیدوارند که او به بازیابی نقش ایالات متحده در منطقه بپردازد و ایران و روسیه را به عقب براند. در هر دو حالت، ایالات متحده باید از ایجاد دولتی کردی حمایت کند. البته چنین کاری با مخالفت حکومت های بغداد و آنکارا مواجه می شود. با این حال، کردها از حق استقلال برخوردارند. بعلاوه، چنان حمایتی، اطمینان بخشی به دیگر متحدین ایالات متحده در منطقه، اروپا و جنوب شرق آسیا را به همراه خواهد داشت و بدان معنا خواهد بود که ایالات متحده در کنارشان خواهد ماند، نه آنچنان که قبلاً بارها کردها را رها کرده است. به نظر می رسد زمان بازترسیم نقشه خاورمیانه فرا رسیده است. مرزهای عراق توسط قدرت های استعماری پس از جنگ جهانی اول ترسیم شده اند. آن دولت ها، کردها را در کنار قومی دیگر و گروه هایی دیگر نشاندند که نقطه مشترک چندانی با آنها ندارند. بغد از آن کردها بطور مداوم برای کسب حق حکومت بر خود جنگیده اند تا آنجا که حتی حکومت خودکامه ی صدام حسین بالاترین میزان خودمختاری را به آنها اعطا کرد. در همین حال، ایالات متحده اغلب خود را در موقعیت حمایت از ملل یا گروه هایی جنگجو در خاورمیانه یافته است که متحد بودنشان محل تردید بوده است اما پیشمرگه (نیروهای نظامی کرد) ثابت کرده اند که همیشه جنگجویانی کارآمد بوده اند. «اد رویس»، رئیس کمیته امور خارجه کنگره، در دسامبر 2015 بر این نکته تاکید کرد که «کردها تنها نیروهای هم پیمان ایالات متحده بر زمین در جنگ علیه داعش در سوریه و عراق هستند، بیش از یک سال و نیم است که ما یک نیروی جنگی کارآمد در این جنگ داریم و آن نیروی 160 هزار نفری پیشمرگه است.» «مایکل اوهانلون» و «عمر تاشپینار» دیده‌اند که کردها ظاهراً تنها نیروی اوپوزسیون میانه رو هستند که تاب آورده اند، یا توانایی نظامی خود را در سوریه به معرض نمایش گذاشته اند. به علاوه، کردستان تنها بخشی از عراق بود که نیروهای ایالات متحده در حمله 2003  هیچ تلفاتی در آنجا نداشتند، و جایی بود که طی حدود یک دهه و نیم پس از جنگ داخلی، نیروهای ایالات متحده برای گذراندن اوقات فراغت و استراحت به آنجا می رفتند. اگرچه رسانه های غربی بطور مداوم از نیروهای پیشمرگه به عنوان یک نیروی متحد نام می برند که تحت فرمان حکومت منطقه ای کردستان  است. پس از دهه ها سرکوب نیز مشخص نیست که آیا کردها فرصت این را خواهند داشت که دولتی برای خود داشته باشند یا نه؟ اما در هر حال، کردها شایستگی این را دارند که فرصتی برای تصمیم گیری در مورد خودشان را داشته باشند. حمایت از دولتی کردی با مشکلات زیادی همراه خواهد بود، هیچ چیز در خاورمیانه آسان نیست. اولین مسئله این است که چنان حرکتی با مخالفت حکومت بغداد مواجه می شود. در واقع، دلیلی که ایالات متحده در تسلیح و حمایت مالی از نیروهای کردی، علیرغم جنگ آنها با داعش تا این حد کند است به این اندیشه قانون مداری بر می گردد که چنان کمکی باید از طریق حکومت ملی صورت پذیرد. به همین دلیل بود که دادگاهی در ایالات متحده، فروش مستقل نفت توسط کردها را ممنوع کرد. با این حال، حکومت بغداد درخواست های ایالات متحده مبنی بر اینکه حکومتی فراگیر باشد نه حکومتی برای شیعیان به زمامداری شیعیان، و تحت نفوذ روزافزون ایران را نادیده گرفته است. بنابراین، ناخرسندی بغداد دلیلی کافی برای عدم حمایت ایالات متحده از ایجاد دولت کردی نیست.

به یقین ترکها نیز به شدت با چنین حرکتی مخالفت خواهند کرد. ترکها از دولتی کوردی در جوار مرزهایشان به این دلیل می هراسند که به درخواست کردهای ترکیه برای خودمختاری، اگر نه جدایی و پیوستن به دولت کردی جدید، منجر خواهد شد. همچنین، ترکها بخش اعظم نیروهای کردی را به عنوان سازمانی تروریستی قلمداد می کنند. در گذشته، ایالات متحده بیشتر به حمایت و پشتیبانی از ترکها تمایل داشت تا کوردها زیرا در نظرش ترکیه را هم پیمانی اصلی و یکی از اعضای ناتو و کشوری می دید که پایگاه هایی در اختیار ایالات متحده قرار داده است. ایالات متحده موافقت کرده است و در همین راستا حزب کارگران کوردستان را سازمانی تروریستی قلمداد کند. پس از اینکه ترکیه موافقت کرد که ایالات متحده از پایگاه های هوایی اش برای حمله به داعش استفاده کند، ترکیه مواضع پ.ک.ک را در عراق بمباران کرد و سپس نیروهای نظامی اش را به آنجا گسیل داشت. ایالات متحده و متحدانش در برابر این نقض آشکار حقوق بین الملل حرف چندانی برای گفتن نداشتند. بیشتر مشکل از آنجا نشات می گیرد که ترکیه جمعیت کوردی خود را به شدت سرکوب میکند. در سال 2013 پ.ک.ک با آتش بس با حکومت ترکیه موافقت کرد، اما در  2015، پس از آنکه ترکیه اهداف کردی در عراق و سوریه را بمباران کرد، پ.ک.ک نیز به آتش بس پایان داد. کابینه جدید ایالات متحده می تواند ترکها را برای اعطای حق خودمختاری به کردهایش قانع کند و در مقابل پ.ک.ک نیز تمام اقدامات تروریستی اش را متوقف کند. قدرت های بزرگ به انجام اعمالی پلید پس از اتمام جنگ ها اشتهار دارند. ایالات متحده تا حدود زیادی عراقی ها و افغان هایی را که جانشان را در راه همکاری با ایالات متحده طی پانزده سال گذشته به خطر انداخته اند رها کرده است و تنها به تعداد معدودی از آنها اجازه داده که در ایالات متحده مامنی برای خود بیابند. کردها که در گذشته علیه رژیم صدام به پا خواسته اند، یا به این دلیل که ایالات متحده از آنها خواسته، یا به دلایلی که بر این باور بوده اند که ایالات متحده به یاری شان خواهد آمد، متوجه شدند که هنگامی که نیروهای عراق سر رسیدند و به بمباران شیمیایی و بمباران آنها پرداختند، تنها هستند. اگر جنگ در سوریه پایان یابد، یقینا عده‌ای خواهند گفت ایالات متحده باید در کنار حکومت های عراق و ترکیه باقی بماند زیرا آنها هستند که می توانند در آینده با ایالات متحده همکاری کنند، و در نتیجه باید کردها را نادیده گرفت. این نه تنها شکستی اخلاقی است، بلکه سیاستگزاری غیر عاقلانه ای نیز خواهد بود. متحدان ایالات متحده در سراسر جهان در حال نظاره هستند و هنگامی که دیگر جنگجویان مورد نیاز نباشند، آنها شیوه برخورد واشنگتن با کوردها را مدنظر قرار خواهند داد. آنها رفتار واشنگتن در برابر کوردها را مانند آزمایش راستی آزمایی خواهند دید و بنا به آن تصمیم خواهند گرفت که اگر خطرات زیادی را در راستای حمایت از سیاست های آمریکا در برابر روسیه، چین و … متحمل شوند، آیا می توانند به ماندن ایالات متحده در کنارشان اعتماد کنند.

نظرات