قانون آهنین الیگارشی وانحصار قدرت سیاسی درترکیه

0
769

رضا رازقی
رضا رازقی

نگارنده: رضا رازقی کارشناس ارشد علوم سیاسی

از شروع سده 21، کمتر کسی فکرمیکرد ترکیه که درراستای پیوستن به اتحادیه اروپا پیش میرود و روند دمکراتیزاسیون ومدرن شدن را درپیش گرفته است و ازسوی دیگر به عنوان الگو حکومتداری برای کشورهای منطقه معرفی شده است درطی چند سال اخیر به این حد وشدت دچار تنش ومنازعات داخلی شود. کشوری که درآخرین مراحل ورود به اتحادیه اروپا بود، دچار انواع ناآرامی، اغتشاش وشورش ،سرکوب داخلی و کودتا شود واین روند به جایی رسیده است که ترکیه را به عنوان کشوری که پتانسیل بالایی برای شروع یک جنگ داخلی دارد معرفی میکنند .

اقتصاد ترکیه رو به شکست گرائید، صنعت توریسم این کشور ازرونق افتاد،عضویت دراتحادیه اروپا هم ازجانب این اتحادیه وهم ازسوی خود ترکیه تعلیق وکنارگذاشته شد، ازاندک دمکراسی که داشت فاصله گرفت وحامی تروریسم شد وازیک متحد غرب وآمریکا به سمت شرق وروسیه گرایش پیدا کرد. اما چرا همه این اتفاقات رخ داد وچه عواملی در وقوع آنها مؤثر بود.

دراین پژوهش به بررسی علل این اتفاقات خواهیم پرداخت و درچارچوب نظریه قانون آهنین الیگارشی روبرت میشلز جامعه شناس نخبه گرای آلمانی فرایند الیگارشیک شدن حزب عدالت وتوسعه وانحصارقدرت سیاسی درترکیه که در طی این دودهه دردست این حزب بوده را بررسی خواهیم کرد.

زمینه مطالعاتی روبرت میشلز به عنوان کسی که اعتقادی به دمکراسی نداشت و معتقد بود همواره گروه اندکی به عنوان نخبه اداره جامعه را دردست دارند و توده مردم از آنها اطاعت میکنند، بررسی رابطه بین سازمان وسیاست  بود و چون خود او جامعه شناس سیاسی بود مستقیما به مطالعه سازمان های توده پرداخت و عقیده داشت که وجود سازمان برای قدرت نخبگان خاصیت ویژه ای دارد وکتاب جامعه شناسی احزاب راهم با جملاتی درباره  دمکراسی بدون سازمان ممکن نخواهد بود شروع میکند.

میشلز براین باوراست که سازمان به دلایل فنی و روانشناختی باعث میشود تا درون احزاب سیاسی یک گروه به وجود آید که با گذشت زمان رهبری این گروه هرچه بیشتر قدرت را دردستان خود متمرکز میکند وجالب اینکه توده ها نیز دراین روند تمرکز قدرت دردست حزبی که قدرت سیاسی را اعمال میکند ودولت وحکومت را دراختیار دارد بی میل نبوده وآنرا تائید میکنند .

درخصوص اینکه چرا رهبران این احزاب به صورت متوالی برای رهبری اعمال قدرت انتخاب می شوند میشلز معتقد است به این خاطر که این رهبران مدت های زیادی قدرت را درپست های مختلف دردست داشته اند انتخاب میشوند و چون اصولا توده ها بدون رهبری قادر به انجام هیچ عملی نیستند به رهبری قدرت می بخشند و رهبر یا نخبه منتخب هم گرچه درظاهر بعنوان نماینده توده معرفی میشود ولی درعمل قدرت او به اتوکراسی منجرخواهد شد. رهبران به لحاظ های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به مزایایی دست خواهند یافت وسازماندهی توده ها هم توسط رهبران به وسیله تبلیغات وفریب انجام میگیرد.

میشلز که یک نخبه گرا بود وبه دمکراسی اعتقادی نداشت با این سؤال مواجه شد که پس واقعیت دمکراسی چیست؟ او جواب را درساختاراحزاب دمکرات میداند، یعنی برای حفظ حزب سیاسی ودردست داشتن قدرت لزوما بروکراسی ونظم که خود مبدل به اعلام واجرای عقاید شخصی میشود را لازم و واجب میدانست واین نکته او را به مهم ترین قانون ابدی جوامع سیاسی یعنی قانون آهنین الیگارشی می رساند که درچند مرحله این قانون الیگارشیک شدن حکومت وانحصارقدرت سیاسی توسط یک نفر یا اصطلاحا نخبه تحقق خواهد یافت .

اولین مرحله اینکه برای نجات یک ملت،یک حزب تشکیل میشود وبه نمایندگی ازمردم سعی درپیشبرد امور با منافع عمومی میکند، درگذرزمان ومرحله بعد حزب اولویت می یابد به منافع عمومی زیرا درصورتی که حزب نباشد اهداف ملت پیگیری نمیشود وپیگیری هدف را منوط به داشتن مرکزیت وتشکیلات قوی میداند وکمیته مرکزی احزاب دردست شخصیت های قوی ونافذ حزب قرار می گیرد. همچنین دراین مرحله کمک نکردن وعدم اطاعت مردم ازآرمان احزاب خیانت به ملت است ودرهمین کمیته مرکزی که متشکل از اشخاص قوی است یک نفراز میان آنها قدرتمند میشود ودرکانون توجه قرارمی گیرد وبه تدریج چهره اصلی حزب میشود وبراریکه قدرت می ایستد وبرای نجات ملت ، مردم باید ازاو اطاعت کنند ودرآخر هم تمرکز واقتدار وانحصار قدرت را دردست یک نفر شاهد خواهیم بود.

اینک به تطبیق این نظریه بر الیگارشیک شدن حزب عدالت وتوسعه ونقش رجب طیب اردوغان که نوستالژی امپراطوری عثمانی واحیاء آن را درسر دارد دراین فرایند خواهیم پرداخت.

سابقه تشکیل یک حزب اسلام گرا درترکیه بعد ازمسلط شدن اصول کمالیستی وحکومت جمهوری درآن کشور به اواخر دهه 1960میرسد که نجم الدین اربکان ایدئولوژی اسلام گرایانه خود را طی بیانیه ای با عنوان نگاه ملی منتشرکرد ودردهه 70 به آن شکل سازمانی داد ولی بعد ازحدود 16ماه توسط ارتش منحل شد. اربکان باردیگر حزب سلامت ملی را پایه گذاری کرد وتوانست درانتخابات پارلمانی هم درسال 1974حدود 48کرسی را به دست آورد وحکومت ائتلافی تشکیل دهد اما سرانجام این حزب هم با کودتای ژنرال کنعان اورن ساقط شد. حزب بعدی که با رویکرد اسلام گرایانه درسال 1982تاسیس شد حزب رفاه ملی بود وبازهم اربکان نقش مؤثری درآن داشت وتوانست برای اولین بار دولت ترکیه را با رویکردی اسلام گرایانه بعد از تاسیس حکومت جمهوری اداره کند واین نگرانی ارتش وسکولارها را در پی داشت. او درسال 1996نخست وزیر شد ولی درسال 1997به اتهام فعالیت ضد جمهوری وسکولاری با دخالت ارتش مجبور به استعفا شد وبعد ازآن حزب فضیلت رجایی کوتان جانشین حزب رفاه ملی شد وسرانجام آن هم به سبب عدم تحمل از سوی ارتش درسال 2000توسط دادگاه قانون اساسی منحل شد. حزب فضیلت پس از انحلال دوشاخه شد ؛شاخه کهنه کاران وقدیمی ها به رهبری خود کوتان حزب سعادت را تشکیل دادند و میانه روهای جوان به رهبری رجب طیب اروغان شهردار استانبول و اشخاصی مثل عبدالله گُل،احمد داود اوغلو،بولنت آرنچ وفتح الله گولن حزب عدالت وتوسعه را در سال 2001تشکیل دادند. این حزب درانتخابات پارلمانی 2003توانست با کسب 34درصد آرا به پارلمان راه یابد وبدون ائتلاف با سایر احزاب دولت تشکیل دهد. اینجاست که گفته می شود برای نجات یک ملت  با منافع عمومی حزب تشکیل شود ودراین برهه زمانی درترکیه مردم از اوضاع اقتصادی وفساد های سیاسی وناراضی بودند واحزاب سنتی هم درگیر مباحثی چون ملی گرائی سنتی وحفظ دولت ترکیه از شر دشمن وبه خطر افتادن اصول دمکراسی  بودند ، حزب عدالت وتوسعه به عنوان تنها گزینه مطلوب برای بخش بزرگی ازمردمی که با اقتدار آتاترک ناچار به پذیرش اصول وی شده بودند مطرح شد .

حزب پس از پیروزی های اولیه وهمراهی مردم با رویکردی انعطاف پذیر ونرم ازاسلام اخوانی ،تمرکز خویش را برساخت اقتصادی ترکیه وبهبود ودفاع از جهانشمولی مردم سالاری وحکومت عدالت وقانون گذاشت ولی به موازات قدرت گرفتن هرچه بیشتر این حزب درساختار سیاسی سیاست های آنها دچار تغییر شد. آنها با اظهار نارضایتی از نقش کمرنگ خود درقبال تحولات خاورمیانه خواستارگشترش نقش خود شدند. به عبارتی حزب سعی کرد سیاست نگاه به غرب کمالیستی را با سیاست نگاه به شرق اسلامی واربکانی ادغام واز مزایای هردو سیاست بهره گیرد. تلاش برای کاهش تنش های خاورمیانه با رویکرد جدید درقبال این منطقه، همکاری با اروپا واتحادیه اروپا نمونه ای از این ترکیب سیاست ها بود. ترکیب این دو سیاست نگاه به شرق وغرب نوعی گذشته گرایی یا عثمانی گرایی را مطرح کرد ونوستالژی احیاء امپراطوری عثمانی را برای آنها مطرح نمود واین اقدامات درابتدا منعطف، تدریجی وبیشتر درقالب همکاری بود ولی به نظر می آید بعد از طولانی شدن روند الحاق این کشور به اتحادیه اروپا و وقوع تحولات سریع ومختلف درخاورمیانه وکمرنگی نقش ترکیه دراین تحولاتی  وبعد هم این منازعات به داخل کشور سرایت کرد وتنش داخلی خصوصا با کُردها سبب چرخش سیاست های حزب شد و سرکوب داخلی  ازیک طرف و ورود به جنگ سوریه که ابتدا حامی مخالفان دولت بود ولی بعد به طرفداری از دولت سوریه تغییر مواضع داد واقدامات دیگر، سیاست های حزب را دچار تناقض کرد. سیاست اعلامی کاهش تنش با همسایگان وتلاش برای همکاری نادیده گرفته شد وبا حمایت ازداعش همه اندوخته های حزب وحمایت های مردمی وکشورهای متحد را ازدست داد وشخصیت اصلی حزب که نقش مهمی دروقوع این اتفاقات داشت اردوغان بود که درپست های مختلف ازقبیل شهردار، نخست وزیری وریاست جمهوری درحزب ایفای نقش کرده بود وبا کنار گذاشتن دیگر شخصیت های حزب، خود چهره اصلی شده بود و قدرت حزبی را حول خود متمرکز کرده بود وبیشترین اقدامات او، دردوران ریاست جمهوری بود که هرچه بیشتر قدرت سیاسی را به انحصار درآورد وآخرین اقدام او هم با مفروض گرفتن سایر اقدامات ازجمله سرکوب داخلی مقامات واخراج کارمندان و نادیده گرفتن اصول حزبی دمکراسی، سعی درتغییر نظام پارلمانی به ریاستی وداشتن اختیارات گسترده بود .

برطبق نظریه میشلز اردوغان درچند سال گذشته یگانه پیشبرنده قدرت سیاسی وحزبی بوده است وتوانسته که انحصار قدرت سیاسی را بدست گیرد وهمچنین دراین فرایند به نظر می رسد که این سیاست اردوغان درداخل ترکیه علی الرغم مخالفت بعضی احزاب واپوزیسیون، طرفدارانی زیادی هم دارد واین مسئله را مطرح می کند که مردم ترکیه هم به لحاظ روانشناختی به وجود اشخاصی مثل اردوغان نیاز پیدا کرده اند وچنین می نماید که ترکها هم علاوه بر رهبرانشان نوستالژی احیاء امپراطوری عثمانی را دارند تا جایی که حامیان او به وی را با نام رهبر امت  خطاب میکنند ودراین راه اردوغان را یاری میکنند .اردوغان 13سال رهبری ترکیه رادردست گرفته است ولقب سلطان عصر مدرن ترکیه نامبردارشده است وبا اقدامات خود هم به لحاظ شیوه دولتداری وهم به لحاظ شخصی این راثابت کرده است.

با توضیحات فوق الذکر ابتدا مسائل ومشکلات اقتصادی،سیاسی ،اجتماعی وحتی دینی ناشی از درپیش گرفتن اصول کمالیستی که با اقتدارگرایی آتاترک اجرا شده بود مردم را به سمت حزب عدالت وتوسعه سوق داد وحزب هم با برنامه ها وخط مشی های اسلام گرایانه وبا هدف رفاه مردم بر عثمانی گرایی گذشته تاکید داشت اما درگذر زمان سیاست های حزب دراثر عواملی دچار تناقض شد،اصول حزبی نادیده گرفته شد اشخاصی مثل داود اوغلو وسایرین  کنار گذاشته شدند واردوغان قدرت را به انحصار درآورد وبه وسیله  کودتایی که تابستان گذشته رخ داد به  تمرکز هرچه بیشتر قدرت دردست خود مبادرت ورزید.

هدف حزب وعدالت وتوسعه و رهبران آن خصوصا اردوغان از عثمانی گرایی ارائه نسخه جدیدی از امپراطوری مسلمان عثمانی ،هماهنگ با فضای زمانی ومکانی گسترش یافته مدرنیته است ومیخواهد با شیوه جدید پادشاهی کند بنابراین هماهنگی با اصول غربی را نه یک اصل ازدمکراسی بلکه یک مصلحت میدانند وهدف آنها از قرائت عثمانی گرایی ، معرفی خود به جهان به عنوان کشوری شرقی منتهی با ظاهری وفرمالیته غربی است.

هانتینگتون نیز درکتاب معروف خود،برخورد تمدن ها به این امر اشاره کرده است وگفته که ترکیه  کشوری است دو پاره وعلی الرغم داشتن برخی مشخصه های غربی نظیر دمکراسی وحاکمیت قانون ریشه های محکمی درفرهنگ شرقی وامپراطوری دارد واین ادعا هم تاثیر مهمی درتفاسیر عثمانی گرایی حزب وشخص اردوغان دارد .

 عوامل مؤثر درتغییر سیاست حزب : ازعوامل مهم در حوزه خارجی طولانی شدن فرایند مذاکرات الحاق به اتحادیه اروپا و تحولات خاورمیانه که ترکیه را به تحرک وامیداشت و ترکیه وشخص اردوغان نمیخواستند که درقبال این تحولات بی طرف باشند . درحوزه داخلی هم وجود حزب دمکراتیک خلقها واینکه اردوغان آرایی راکه قبلا از طرف کردها داشت ازدست داد وبه بن بست  رسیدن مذاکرات با پ ک ک وکشیده شدن جنگ به داخل شهرها وهم چنین نارضایتی مردم ازاقدامات دولت وشورش که دررابطه با فساد اقتصادی دولت ترکیه وشخص اردوغان بود، درتغییر سیاست های حزب عدالت وتوسعه ازعوامل تاثیرگذار بود.

 منابع :

جامعه شناسی احزاب سیاسی ،روبرت میشلز ،ترجمه احمد نقیب زاده.

اندیشه های سیاسی غرب درقرن 20؛ملک یحیی صلاحی.

جامعه شناسی سیاسی معاصر،کیت نش، آلن اسکات ،ترجمه قدیر نصری .

ریشه های عثمانی گرایی درسیاست خارجی ترکیه (2002تا2015 )، ابوذرگوهری مقدم ،رامین مددلو.

 

نظرات