دو شعر از کالین فالک

0
519

از مجموعه شعرهای فصل ها

برگردان زیبا کرباسی

.

پاره ی پنج

مرغ های وحشی را سیر کن

مرغ های وحشی را سیر کن
این زمستان است
وقتی آفتاب سرما می پاشد روی درخت ها
حشره ها به جنب جوش و دست پا می افتند
تمشک ها می پکند
خون نازک رقیق می دود
مرگ صورتش را به آمبولانس ها نشان می دهد
بیرون می جهد
چیزی به چیزی دیگر ختم می شود
زندگی همین است
وقتی زن با رگ و ریشه بر خود می لرزد
همه چیز به آزادی می رسد
زمین : تولد
شعر با ریتم خودش فرود می آید و
روزها را می بندد
فکر سخت قد می کشد سوراخ می کند بیرون می زند
از خفگی ی نور و
همه ی خط ها را باز می گذارد
برای سالی دیگر

پاره ی شش
بهار نیمه ی زمستان

آفتاب می درخشد
بهار در راه است
دخترها خودساخته و راضی به نظر می رسند
با تقریب بالایی حدس می زنم
ما حتی به این ساختمان های داغان عبوس نیازی نخواهیم داشت
به جنازه های آنتیک
ایمان های پوسیده ی عتیق
به خرافات
خواب های مغشوش فواحش
چوب دستی ی سرنوشت و گذشته ی ما
در آینده تردستی می کند
در صورت برهنه ی امروز

نظرات