جمهوری اسلامی و در اختیار گرفتن “چپ”های داخل نشین، علیه افکار و مبارزات ملی خواهی کوردها

0
1026
مصعب محمدی

نگارنده: مصعب محمدی

در جوامع گوناگون رسانه‌ها بر اساس سیاست‌های مالکان خود اداره می‌شوند و به این دلیل تنها بخشی از واقعیت را منعکس می‌کنند که در چارچوب منافع آن‌ها باشد. از عوامل اثرگذار بر سوگیری رسانه‌ها، دولت و قدرت است.

سوگیری رسانه‌ها (به همراه شبکه های اجتماعی)، تمدن بشری را شکل می‌دهد و از آن شکل می‌پذیرد؛ زندگی شخصی مردم و مصرف رسانه‌ای آن‌ها را نیز  جهت می‌دهند.

 حاکمیتهای مختلف، این پدیده را یک ابزار واسط برای اتصال صف‌بندی‌های اجتماعی ناشی از جریان ثروت، دانش و قدرت (=جریان‌های تعیین‌کننده تاریخ) به جهان طبیعی در نظر می‌گیرد.

اگرچه داشتن گرایش فکری برای روزنامه‌نگاران (مانند هر شخصی) طبیعی است، اما سوگیری رسانه در صورتی که فشاری برای جانبداری ایجاد کند می‌تواند مانعی برای استقلال روزنامه‌نگاران و چالشی برای اخلاق حرفه‌ای این شغل باشد.

شانتاژ یا همان حق السکوت و أخاذی که از دو سال گذشته شدیدتر و به شیوه ای جدیدتر و نیز با هدفی متفاوت تر از طرف دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ایران به راه افتاده است و تحمیلات ناروایی را از راه گفتار، کردار و تهدید به انواع و اقسام تهدیدات و رسوا نمودن، به افراد ( روزنامه نگاران، فعالین مدنی و فرهنگی و… ) وارد می‌سازد تا از آنان چیزی را طلب کند که هدف نهایی خود آنان است. که البته شرایط مساعدی را ( مالی و هرگونه حمایت دیگر ) برای آنان فراهم میکند و فرد از شرایط مساعدی که دارد، سوء استفاده می کند و آن را وسیلۀ تهدید، قرار میدهد که در شانتاژیسم جمهوری اسلامی که از نوع اپورتونیستی نیز هست انحراف از معیارهای اخلاقی مستتر است و فرد شانتاژ کننده، اغلب به درجه و انواعی از اختلالات اخلاقی و روانی گرفتار است که این نیز مسأله‌ای عارضی است و معلول شرایط نامطلوب زیستی، تربیتی، بهداشتی و اجتماعی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی) می‌باشد که ناشی از حاکمیت و سیاست های چهار دهه حاکمیت خود جمهوری اسلامی نیز هست. این جریان رویکردی کاملا سیاسی، که نوعی باج‌گیری است که از شخص یا جمعیتی و فرد و حزب و دسته ای خاص گرفته می­شود و افراد مورد نظر در مقابل حق‌السّکوت شخصی دریافت میکنند. همانطور که پیش تر بیان شد این مسأله جنبۀ سیاسی دارد و با سرنوشت گروهی کوچک یا بزرگ مرتبط می‌شود. این­گونه حقّ­السکوت‌ها را رسانه‌های خبری به ویژه روزنامه‌نویس‌ها دریافت می‌کنند. بنابراین حقّ­السّکوت و شانتاژ هم به صورت شفاهی و هم به نوع کتبی إعمال می‌شود. در رویکرد سیاسی، شانتاژ به مفهوم تهدید و اشاعۀ أکاذیب فضیحت­بار نسبت به شخصیت‌های سیاسی برای کسب اطلاعات مورد نظر به کار می‌رود. در رویکرد رسانه‌ای نیز شانتاژ تبلیغاتی مطرح می‌شود. در این رویکرد بدین معناست که با تبلیغات کذب و جعل، طرف مقابل مجبور به تسلیم و یا باج‌دهی شود که در نتیجه طرف مقابل یا مقابله به مثل می‌نماید و یا هزینه‌ای را می‌پردازد تا این روند ادامه پیدا نکند و در واقع تسلیم می‌شود

در طول دو سال اخیر شاهد بازتاب برخی اخبار و موضوعات، بطور خاص در حوزه دفاع از تمامیت ارضی ایران از سوی گروههای بخصوص چپ در ایران هستیم که گاها این جریان حتی به دفاع از سیستم تروریستی جمهوری اسلامی و هژمونی آن کشیده میشود به این هدف که همگرایی و انسجام لازم برای حرکت در مسیر مورد نظر نظام صورت گیرد.

مستقیم  به اصل موضوع میپردازم.

با آغاز فعالیت مسلحانه احزاب کوردی و خواست ملت کورد تحت ظلم در ایران برای احقاق حقوق ملی و انسانی خود و از طرفی مطرح شدن و نزدیک شدن به طرح استقلال اقلیم کوردستان  در عراق و نیز جنبش های آزادیخواهانه اعراب و بلوچ، جمهوری اسلامی دشمن قسم خورده ملت کورد تمام توان خود را در همه جبهه ها چه داخلی و خارجی بکار گرفته تا سدی در این مسیر ایجاد کند.

از آنجائیکه هدف این نوشتار، سیاست سایبری و شانتاژ جمهوری اسلامی است، وارد عمق مسائل سیاسی نمیشوم.

تفکرات چپ و طرفداران چپ در ایران بیش از حد دچار وازدگی سیاسی شده اند و با سالیان درازی که از سیاست و فعالیت دور بوده اند و یا در انزوا به سر برده اند عملا در لیبرالیسم و حاکمیت که پیکری از سرمایه داری است به نوحی کنار آمده اند که خواست جمهوری اسلامی نیز همین در انفعال و رخوت زدگی جریان چپ بوده و هست.

چرا تأکید موضوع بر روی جریان چپ است؟  با وجود موارد مذکور و در چنین فضایی گروههای چپ در ایران چرا و چه رویکردی را برگزیده اند؟

جمهوری اسلامی با برنامه ای دقیق و شناخت لایه ها و نقاط ضعف و قوت جامعه و نیز جریان های سیاسی، به بهترین نحو از این جریان در رسیدن به منافع خویش سود میبرد.

تکیه اصلی نظام بر دو موضوع و تفکر استوار است:

اول; جمهوری اسلامی در طول دوران حاکمیت خود و از همان آغاز روی کار آمدنش دشمنی خود را با اسرائیل و آمریکا اعلام میکند و با حمله به سفارت آمریکا و گروگان گیری کارمندان آن  نیز عملا وارد فاز تقابل و دشمنی میشود. البته این موضوع را به یاد داشته باشیم به دلیل حمایت های اسرائیل و آمریکا از کوردها که هر چند گاها تغییر موضع هایی وجود دارد، جمهوری اسلامی آنها را هم پیمان و حتی به کمک های مالی و نظامی به احزاب کوردی متهم میکند که در این میان عربستان سعودی هم  به چنین عملی متهم شده است. طرفداران کمونیسم و مارکسیسم در ایران نیز در دشمنی شدید با لیبرالیسم و امپریالیست آمریکایی و اسرائیلی هستند که در این مورد هردو همفکر و اتفاق نظر دارند و گزینه ای خوب برای نظام می باشد که بتواند این گروهها را جذب کند.

دوم; حمایت های اسرائیل و آمریکا از ملل تحت ظلم  چه در ایران و چه در کشورهای دیگر و مطرح کردن طرح خاورمیانه جدید که نگرانی اصلی جمهوری اسلامی است، نظام را بر آن داشته که از طریق گروهها و تفکرات پرطرفدار در ایران روحیه فاشیستی و نژادپرستی را که منتهی به دفاع از تمامیت ارضی کاذب میشود را بصورت شانتاژ اپورتونیستی بجوشاند و در اذهان عمومی پررنگتر کند.

طبق آمار منتشر شده جهانی، ایران بیش از ۴۶ میلیون کاربر اینترنت دارد که اغلب در گروه سنی جوان و نوجوان قرار دارند و با توجه به وجود اکثریت پیج های چپ گرا  و نیز کشش جوانان و نوجوانان و قشر تحصیلکرده ایران به این جریانات، بیشترین درصد این جمعیت در یکی و گاها در چندین پیج عضو و مطالب آنرا دنبال میکنند. برای مثال دو پیج ” باشگاه جامعه شناسی ” و ” روشنایی و تحلیل علوم اجتماعی ”  که مدیران آنها چپی های افراطی داخل ایران هستند.

در اینگونه پیج ها که در دست شانتاژیست های نظام است ( با وجود مدارک و شواهد ) در تلاش اند با ایجاد منابع مورد اعتماد خود و معرفی آن به عموم مردم و کاربران بعنوان منبع موثق و با سوگیری، به اصطلاح خود آگاهی سیاسی را برای کاربران بازتعریف کنند و موضوع ها بطور دلخواه از چند زاویه متناقض و محدود عرضه میشود تا فضای مناقصه و درگیری افول نکرده و از طرفی هر فرد خود را در بیان حقیقت محض، محق بداند.

ذکر این مطلب لازم است که رژیم هر فردی را برای اهداف خود بکار نمیگیرد و از افرادی بهره میگیرد که مایه ای ( سیاسی، فرهنگی، مدنی و صاحب توانایی فکری) داشته باشند، که از همین رو وبلاگ نویسان، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی و … و فعالان اینترنتی به عنوان افرادی هدفمند و اثرگذار که عاملی مهم در افزایش مشارکت سیاسی مجازی هستند و گاها توانایی شکل دهی به حرکت حلقه های متکثر و هدف دار را دارا هستند.

حاکمیت ایران از طریق این شبکه های مجازی پتانسیل فعالیت و نقد خود را در رابطه با جریان های سیاسی مخالف خود و نیز رخدادهای اخیر در جهان و در رابطه با طرح خاورمیانه جدید و مسأله کورد، بالا برده است و از این راه اختلاف نظرات خود را در حلقه های همفکر گروههای چپ که اغلب منتقد نظام نیز هستند را از میان برداشته است و اینجاست که میتوان به عمق اهمیت فضای مجازی و بستر مناسب آن برای شکل گیری جنبش های اجتماعی، جمع کردن آرای عمومی در موافقت و یا نفی جریانی پی برد.

چون هنگام وقوع هر جریان و جنبشی اینترنت میتواند برای افراد یا دسته و گروهی و نیز حاکمیت که خواهان چیزی و یا مخالف جریانی باشند، سازنده بسیج توده ای باشد. به بیانی دیگر نظام تلاش کرده است از طریق انتشار گزارش ها، مقالات و مطالب علمی در این مدت بستر لازم را در ذهن کاربران اینترنت به عنوان یک گروه نخبه، منتقد و فعال فراهم کند تا در فرصت مناسب شرایط برای جنبش های اجتماعی و آرای مردمی کشور به راحتی میسر شود.

این نگرش حتی در خلال فیلم ها، اخبار و گزارش های سیاسی اجتماعی نیز تقویت شده است تا اعتماد سازی به هویت های معلوم و مجهول نیز فراهم شود و حتی در بعضی موارد تلاش میکنند که بطور غیر مستقیم و بدون درخواست همکاری اما به شیوه ای کنترل شده و هدف دار فعالان اینترنتی و روزنامه نگاران را در پذیرش این نکته مجاب کنند که اینترنت با افزایش آگاهی سیاسی و اشاعه نظرهای مدنی و دموکراتیک قابلیت آنرا دارد که افراد و گروههای در حاشیه مانده سیاسی را در فعالیت های سیاسی درگیر و فعال کند که این شیوه نیز هدف دیگری را دنبال میکند و آنهم شناسایی فعالین در جریانهای ضد حاکمیتی و بعضا مخالفین رژیم چه از ملل تحت ظلم و خواهان آزادی و چه از ملت ایران که در نهایت با کمترین هزینه توان کنترل و سرکوب و دستگیری را به دنبال دارد.

در مورد فعالیت سینما و تلویزیون و برنامه هایی در همین راستا میتوان به یکی از مهره های به شدت امنیتی نظام در این عرصه اشاره کرد که آنهم ” مهران مدیری ” کمدین بنام ایرانی است که با ساخت و تولید چندین برنامه ( باغ مظفر، ویلای من، قهوه تلخ، شوخی کردم، دورهمی ) به شدت سیاست های امنیتی نظام را درکذب و وارونه جلوه دادن حاکمیت ها، سیاست های دول و نیز طرح پرسش های امنیتی و جا انداختن اهداف مورد نظر نظام در اذهان عمومی به پیش میبرد که توضیح کامل در این مورد نیازمند بحثی مفصل و جدا است.

در اینجا نیاز است که بررسی ای در برساخت جنبش های اجتماعی در فیسبوک، تویتر، فرندفید و… داشته باشیم چون نظام برای تداوم اختلاف افکنی نیاز به تعریف طرف مقابل خود دارد و نیز تعریف هویت خود، که برای این هدف نیازمند حمله به عقاید  و ” کنش ” های  ” دیگری ” بعنوان ” دشمن ” دارد. بر این اساس شرایط لازم برای به چالش کشیدن تمام ارزش ها و نگرش های پذیرفته شده ملل تحت ظلم و آزادیخواه از طریق اعضا فراهم میشود و فرصت طلبان از این موقعیت برای اثبات برحق بودن خود سربرآورده و از ابزارهای گوناگون برای ادامه یافتن جریانات استفاده میکنند.

در این راه با استفاده از شیوه هایی چون برچسب زدن، پاره حقیقت گویی، شایعه سازی، برجسته سازی و اهریمن سازی سعی در منفی کردن دیدگاه مردم نسبت به هدف ( مبارزات و خواست برحق ملل تحت ظلم ) را دارند که در این میان رسانه های فارسی زبان خارج کشور نیز نقش عمده ای دارند.

تحقیر موفقیت های افراد و احزاب اپوزیسیون، بزرگ جلوه دادن مشکلات، ایجاد حس خطر و تجاوز در افکار عمومی، مشروعیت زدایی ملل، ایجاد موج های مختلف اجتماعی، تشکیل اجتماعات و گروههایی از خود ملل تحت ظلم ( نمایندگان اصلاح طلب و فعالین سیاسی منتقد نظام ) البته در نفس خود همسو با نظام، همگی با رویکردی سیاسی و اقتصادی و با هدف خفه کردن جنبش های آزادیخواهی در این فضاها و حتی فضای حقیقی جامعه شکل گرفته است.

این روند همچنان ادامه دارد و بصورت لحظه ای با استفاده از شبکه های مجازی، اخبار و اطلاعات بصورت اغراق آمیز و مملو از حواشی غیر واقعی منتشر میشود و حلقه های پایداری برای جریان سازی از این طریق در فضای حقیقی ایجاد میشود و با حمایت سرویس های امنیتی ، جنبش ها برای زدن به هدف شکل میگیرد.

تقویت اختلافات قومی، مشروعیت زدایی با نظام دینی، تمسخر آداب و رسوم و عقاید ملل و موارد بسیار دیگری در این فضا طرح ریزی شده و توسط شانتاژیست ها عملیاتی میشود.

به باور نگارنده بر هم ریختن خطوط قرمز، میتواند بنیان های یک نظام سیاسی و جامعه را بر هم ریخته و حتی موجب پاشیدگی آن گردد.

 

نظرات