بررسی مفهوم ناموس پرستی از دیدگاه مردان شهر سنندج

0
1723

مقاله وارده :
تحقیق و گزارش زیر بنا به درخواست نویسنده مقاله با نام مستعار “ژیله‌مۆ” منتشر میگردد.

چکیده

این پژوهش بر آن است که مسأله ناموس و ناموس پرستی را از دیدگاه مردان بنگرد و با دیدی باز و بدون قضاوت، به وسیله­ مصاحبۀ عمیق و تحلیل و تفسیر آنها به عمق ذهن آنان پی برده و با درک شرایط و موقعیت­های که ممکن است مردان آگاهانه و یا ناآگاهانه در آن گرفتار شده و آسیبهای جبران ناپذیری به بار آورند، آگاه شود. بدین منظور از روش تحلیل محتوا به عنوان روش این مطالعه کیفی بهره برده است. داده های پژوهش نیز به وسیله مشاهدۀ مستقیم و مصاحبه جمع­آوری شده­اند. جمعیت مورد مطالعه شامل 10 مرد 20 سال به بالا که با روش مبتنی بر هدف انتخاب شده­اند. طبق نتایج این پژوهش ناموس پرستی از دیدگاه مردان سنندجی تحت تاثیر سه مضمون اصلی: جنسیت،دغدغه آبرو و فرهنگ و سنت و نه زیر مضمون مرد سالاری، رفتار زن تعیین کننده ی عزت و آبروی مرد، اسطوره مرد غیرتی،تربیت کودکی،تقلید و عدم هویت فردی، نظارت اجتماعی، برچسپ زنی،جامعه نا امن یا  فضا و مکان قرار داشت.

بر این اساس آزمودنیها در یک جامعه سنتی مبتنی بر نظام مرد سالاری، ناموس را بر حسب جنسیت تعریف کرده و ناموس پرستی ریشه در فرهنگ آنان داشت که مبتنی بر حفظ آبرو، شرف و عزت آنان بود؛نظارت اجتماعی، ترس از بر چسپ زنی و اجتماع نا امن بیشترین تاثیر را بر دیدگاه آنان مبتنی بر ناموس پرستی آزمودنیها داشت. مضمون فضا یا مکان مانند یک متغیر دیدگاه آنان را در شرایط و موقعیتهای متفاوت تغییر می داد.و بعد از آن به ترتیب رفتار زن تعیین کننده عزت و آبروی مرد، اسطوره مرد غیرتی، تربیت کودکی و تقلید وعدم هویت فردی؛ بر دیدگاه آنان نسبت به ناموسشان مؤثر بود وحساسیت آنان را به این مسئله افزایش می داد.

کلیدواژه­ها: ناموس، دیدگاه مردان، ناموس پرستی، سنندج، پدیدار شناسی.

مقدمه و بیان مسئله

. «ناموس» در یک تعریف کلی یکی از عوامل مهم نگهدارنده ی نظم جمعی و همبستگی گروهی به جای مانده از نظام خویشاوندی و قبیله گرایی موجود در گذشته است، پاسداری زنان از عفت و شرفشان به عنوان موضوع مبادله، در واقع پاسداری از شرف گروه، اجتماع، خانواده ، طایفه یا قبیله است که در نظام خانوادگی کنونی اندکی تجلیاتش مدرن­تر شده است(رستم پور، 1396).[1]

باور و اعتقاد به ناموس و ناموس پرستی به عنوان مقوله­ای که بخش بسیار گسترده­ای از رفتارها و اعمال جامعه را معنا می­بخشد، نمی­توان به سهولت از کنار آن گذشت. هر گونه رفتاری که ریشه در باور عمیق به ناموس پرستی دارد می­تواند با نگاه تحلیلی و انتقادی مورد مداقه قرار گیرد. زیرا بسیاری از رفتارهای خلاف ارزش­ها و هنجارهای جامعه با فلسفه اعتقاد ناموس­پرستی و تعصبات ناموسی رخ می­دهد. رخ­دادن برخی قتل­ها، خودکشی­ها (از نوع خودسوزی)، ازدواج­های تحمیلی، خشونت­های شدید خانگی، دختران فراری، زشتی طلاق، ننگ­های ناموسی، ریشه در باورهای عمیق پدرسالاری و مردسالاری جامعه دارد. تأیید اجتماعی عموم جامعه در برخی قتل­های ناموسی توسط اکثریت جامعه بیانگر اعتقاد عمیق جامعه به ناموس پرستی افراطی و تعصبات ناموسی است(بهرامی، 1396)[2] .

بر اساس آمارهائی که صندوق جمعیت سازمان ملل متحد[3]  هر چند سالی یک بار منتشر می کند، در کل دنیا آمار رسمی تعداد کشته شدگان زنان به دست نزدیکانشان به دلیل مسائل ناموسی ، رقمی بیش از پنج هزار زن است(تریفانی و یاداو، 2004؛ نقل از کاظمی و زررخ، 1389: 68).

اینجاست که ضرورت  پرداختن به این مسئله خود را نشان میدهد.

” ناموس” کلمه­ای که مأخوذ از فرهنگ یونانی بوده در لغت به معنای آبرو، عزت، نیک نامی، اعتبار، شهرت، عفت، پاک دامنی، شرم، غیرت، عصبیت قومی، ملی، خانوادگی، زن و خواهر و مادر مرد و دفاع از خود، شرف، عصمت، راز، صاحب سر و مطلع به باطن امور ذکر شده است (عمید، 1389 :56). اصطلاح ناموس؛ معادل کلمۀ انگلیسی «آنر[4]» است. این اصطلاح را به معنای احترام، عزت، افتخار، شرافت، سربلندی نیک­نامی، (در زنان) پاک­دامنی، عفت و نجابت تعریف کرده­اند (برن و کف، 1356؛ نقل از عشایری و عجمی، 1394: 214).

از سویی دیگر گاهی ناموس را در میزان التزام و تدین افراد و گاهی در شیوۀ تعامل و رفتار آن­ها تعریف می­کننند از یک طرف این واژه احترام و حیثیت  شخصی یک فرد را توصیف می­کند که یک شخص چگونه در جامعه به خود می­نگرد و از طرف دیگر، نوع دید و نگاه جامعه نسبت به این شخص و ارزش او را نیز دربر دارد (براندون[5]، 2008: 3).

اهداف و سوالات پژوهش

یکی از اهداف این پژوهش تعریف مجدد ناموس و تحلیل ذهنیات مردان در این خصوص به عنوان دیدگاهشان است. و هدف دیگر بررسی جامعه مردسالار و فشار هنجاری که فرهنگ و جامعه به فرد اعمال می­کند و همچنین جایگاه قدرت در این زمینه مهم و قابل توجه است. سنجش آستانه تحمل مردان در موقعیت­های مکانی و زمانی متفاوت و شناخت نحوه تأثیرگذاری مکان یا فضای تعامل در متجلی شدن یا نشدن غیرت ناموسی با اهمیت به نظر می رسد. از سوی دیگر اعتقادات و ارزشهای فرد در این خصوص نیز نقش مهمی را بازی می­کند و باید مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس در پژوهش حاضر سوالات زیر مطرح شده است:

تعریف ناموس از دیدگاه شما چیست  ؟

چه فاکتورهائی را دخیل در منطق حاکم بر دیدگاه ناموس پرستی می بینید؟

چگونه و تا چه اندازه میتوانید بر این منطق استوار باشید؟

تأثیر این دیدگاه بر زندگی فردی، اجتماعی و خانوادگی  شما چگونه است؟

نظرتان در باره قتلهای ناموسی چیست واگر ناموستان مورد تعرض قرار گیرد چکار خواهید کرد؟

روش پژوهش

مطالعه حاضر یک مطالعه کیفی به روش تحلیل محتواست که به بررسی عمیق دیدگاه مردان مختلف با سطح سواد و تعلقات ذهنی و خواستگاه طبقه­ای متفاوت از نظر اجتماعی پرداخت است. نمونه­ها شامل مردان20 سال به بالا ساکن شهر سنندج بودند. نمونه­گیری به روش مبتنی بر هدف بود. بدین منظور مردانی که به شرکت در مطالعه تمایل داشته به صورت فردی مصاحبه عمیق انجام شد و تا زمان اشباع داده­ها و عدم دستیابی به داده های جدید ادامه یافت قبل از مصاحبه، مردان در مورد اهداف مطالعه صحبت شد و از آن رضایت کتبی و آگاهانه جهت شرکت در مطالعه گرفته شد. گردآوری داده ها با استفاده از پرسش های نیمه ساختارمند مطرح شده توسط پژوهشگر انجام شد. صحبت های افراد بر روی فایل صوتی ضبط و سپس بر روی کاغذ پیاد شد. جهت تجزیه و تحلیل این مطالعه از تحلیل محتوا استفاده شد. تحلیل داده ها از زمان همان مصاحبه اول و به موازات انجام مصاحبه ها شروع شد (تحلیل همزمان) بدین صورت که یادداشت ها چندین بار مطالعه شدند تا درک کلی از متن به دست آید و سپس متن، خط به خط خوانده می شد. ابتدا کدگذارری سطح اول انجام می شد، به این صورت که جملاتی که پاسخ سوالات مطرح شده در مصاحبه بودند مشخص می شد سپس به مفاهیم اصلی در این جملات، یک مضمون داده می شد، با مقایسه مضامین با یکدیگر، فهرستی از مضامین اصلی و زیر مضمون ها به دست آمد. در کدگذاری سطح دوم، مضامین اصلی و زیرمضمون ها بازخوانی می شد و سپس مضامین اصلی و زیر مضمون ها بازخوانی می شد و سپس مضامین اصلی با معنای مشابه با یکدیگردسته بندی می شدند و طبقات تشکیل می شد. کدبندی و تعیین طبقات توسط محققین انجام شد و سپس مضامین تعیین شده توسط محققین با یکدیگر مقایسه شد. جهت اعتبار بخشی به نتایج مصاحبه ها مکرر خوانده می شد و از نظرات همکاران به طور مرتب استفاده می شد. همچنین جهت افزایش پایایی آن از نظارت خارجی استفاده شد. بدین صورت که بخشی از داده ها به محققی که ارتباطی با مطالعه نداشت و به منزله ناظر خارجی بود، داده شد تا مشخص شود آیا او نیز درک مشابهی از داده ها دارد یا خیر. مصاحبه­ها دراتاقی خلوت، به طوری که حریم افراد رعایت می شد، صورت گرفت. طول هر مصاحبه بسته به شرایط شرکت کنندگان از 30 دقیقه تا 90 دقیقه متغیر بود. از جمله ملاحظات اخلاقی رعایت شده، گرفتن رضایت نامه کتبی آگاهانه از مردان جهت شرکت در مطالعه دادن اطمینان خاطر به آنان در مورد محرمانه ماندن صحبت های آنان و حذف فایل های صوتی پس از پیاده شدن روی کاغذ بود.

یافته­ها

یافته­ها شامل سه مضمون اصلی نه زیر مضمون بود.

جدول1: مضامین استخراج شده از مصاحبه­های انجام شده

مضمون زیر مضمون
ناموس مقوله ای جنسیتی مرد سالاری، رفتار زن تعیین کننده عزت و آبروی مرد
فرهنگ و سنت اسطوره مرد غیرتی ، تربیت کودکی، تقلید و عدم بروز هویت فردی
دغدغه آبرو نظارت اجتماعی، بر چسپ زنی، ، جامعه ناامن، فضا یا مکان
  1. جنسیت

ناموس در لغت به معانی مختلفی استعمال شده و امروزه بیشتر به معنی آبرو، عزت، نیکنامی، سرافرازی، عصمت، عفت، پاک دامنی و در نهایت به زنهای متعلق به یک مرد، مثل همسر، مادر، خواهر، دختر و جز آنها به کار می رود (دهخدا،1377، ج14 :22257). اما در اصطلاح، واژه ناموس با زن پیوندی ناگسستنی دارد(موسوی و حسینی،1394 ).

مردم­شناسان در خصوص این که چرا ناموس و عزت یک فرد یا خانواده او، توسط رفتار زنان تعیین می­شود، نظرات گوناگونی ارائه می­دهند. بسیاری از آنها بر این عقیده­اند که در گذشته مرد می­خواسته مطمئن شود فرزندان او که در امر تهیه غذا و سایر امور به او کمک می­کنند، از نسل خودش باشند و بهترین راه برای حصوص اطمینان از این امر، عدم ارتباط جنسی همسرش با دیگران بوده است و از این رو عفت و پاک دامنی زنان، از همان ابتدا مورد توجه قرار گرفته است(حجاریان،1375؛ نقل از کاظمی و زررخ، 1389 :82).

اکثر مردم­شناسان بر این نظرند که جنبه جنیسیتی واژه ناموسی، به این دلیل گسترش یافت که مردان در جوامع اولیه به زنان به عنوان اموال خود می­نگریستند که می­توانند آنها را با کالاهای دیگر مبادله کنند. در نتیجه جسم زنان و تمایلات جنسی آنان، ارزش پولی کسب کرد که خانواده و شوهر او را ترغیب می­کرد که رفتارهای جنسیتی آنها را منظم و قاعده­مند کرده و مانند هر مال دیگری به محافظت از آن بپردازند و به همین دلیل، از این دوره به بعد، زنان مطیع و فرمانبردار پدر، برادر و شوهر خود بوده و همین افراد هم یک سری اعمال و رفتارهای صحیح و مجاز یک سری رفتارهای ممنوع و نادرست را برای زن وضع کردند.

این در حالی بوده است که زنان در ابتدا نقش فعالی در جامعه داشته و حتی کشاورزی نیز از اکتشافات زنان است، اما به مرور، آنها جایگاه خود را در جامعه از دست داده و مردان جایگاه خود را ارتقا بخشیدند. این وضع در حالی حاضر با اندک تفاوت­هایی در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد(همان: 5).

 نظامی که در آن ناموس «مقوله­ای جنسیتی» است، به این معنا که فقط زنان اند که ناموس مردان خانواده محسوب می شوند و بالعکس آن صادق نیست. این نظام از قواعد جامعه مردسالاری پیروی کرده و بر اهرم پدرسالاری سوار است،یعنی در آن مردان فرادست و زنان موقعیت فرودستی دارند به همین دلیل است که مردان خانواده نوع رفتار زنان و حتی سبک پوشش آنها را مشخص می کنند، بر زنان نظارت دارند و این مردانند که در صورت تجاوز زنان از قواعد مقرر شده پیرامون ناموس، آنها را مجازات می کنند.

ناموس بیش از همه به زنانگی افراد مونث جامعه اشاره دارد آنگاه که در خدمت نظم نظام پدرسالار قرار می گیرد. این زنانگی در تقابل با مردانگی که سهم اصل قدرت از آن اوست، تعریف می شود . ناموس کنش زنان بر اساس جنسیتشان را تقویت می کند و راه را  برای غیر جنسیتی کردن زندگی زنان دشوار می سازد.در واقع همانطور که در مصاحبه­ها هم مشخص است ناموس بیش از هممه به خواهر، مادر و همسر اشاره دارد آنگاه که در نسبت با مردهای خانواده و کل آبرو و حیثیت اجتماعی آن قرار می گیرد. گویی زنان (و به خصوص در بحث ناموس بدن زنانه­ی آنها) مایملک و دارایی جمعی مردان خانواده­اند و هر چیزی که آبروی زنان و وجهه­ی آنان را در جامعه تهدید کند، دارایی خانواده را تهدید کرده است(رستم پور، 1396).

محمد،41 ساله،متأهل،پزشک عمومی: «تمام مایملک من ناموس من است از زن و زندگی گرفته تا یک قطعه زمین کوچک در نا کجا آباد و من روی تمام آنها حساسم ولی روی زن و دخترم بیشتر  و بعد از آن خواهر و مادر و الی آخر…»

محمود،29 ساله،لیسانس،منشی یک شرکت خصوصی: «همسرم و تمام زنان همخون من ناموس من هستند.»

می شود گفت هر ده نفر آزمودنی یک تعریفی جنسیتی از ناموس داشتند و خود را فردی ناموس پرست می دانستند البته نه به آن شدت و حدت که در گذشته عنوان می شد،ولی همچنان تعریفی جنسیتی بود و بر مایملکشان که زن را نیز شامل می شد اشاره داشت.

1-1 مرد سالاری

مفهومی است که در آن مردان قدرت و حاکمیت فراوان نسبت به زنها دارند و در انگلیسی واژه Masculism در مفهوم مردسالاری استفاده می­شود. پدرسالاری[6] زیر مجموعه مردسالاری به حساب می­آید؛ یعنی مردسالاری کلی و مفهومی تر از پدرسالاری است. مردسالاری نامی است برای نظام و ساختاری که از راه نهادهای اجتماعی سیاسی و اقتصادی خود، زنان را زیر سلطه دارندگاه به جای واژۀ مردسالاری از واژۀ پدرسالاری استفاده می­شود که کار درستی نیست زیرا پدر سالاری تنها به برخی از جنبهای این نظام اقتدار مردانه و به گروه خاصی از مردان اشاره می­کند.

میزان قدرت مردان نسبت به زنان در جوامع مختلف، متفاوت است. با این حال در تمام این جوامع مردسالار، مردان سهم بیشتری از مزایای اجتماعی همچون قدرت، ثروت و احترام دارند. تداوم قدرت نظام مردسالاری ناشی از دسترسی بیشتر مردان به مزایای ساختارهای قدرت در درون و بیرون از خانواده و همچنین واسطه تقسیم کردن این مزایای اجتماعی در جامعه است (همان).

هوشنگ،45 ساله،سیکل، مغازه دار: «رئیس خانواده همیشه مرد بوده نمیشه که قاعده رو بهم زد. مرد مسئول کارهای سخت بیرون خونه ست،زن هم کارهای سبک خانه داری و بچه داری و….»

ابراهیم،45ساله،دیپلم،مشغول در یک شرکت خصوصی: «البته من دراکثر کارها باهمسرم مشورت میکنم ولی در نهایت تصمیم گیرنده اصلی من هستم چون من رئیس خانواده م.»

بهرام ،41 ساله، لیسانس، مغازه دار: «زنان موجودات ضعیفی هستند ریاست و سالاری مخصوص موجودات قدرتمند است.»

محمد، 35ساله،دیپلم،مغازه دار: «زن که رئیس نمی شود،هر کسی را مخصوص کاری ساخته اند.»

تقریبأ در تمام جوامع مردها به خاطر قدرت و نیروی جسمانی بالاتر از زنان ضعیف قرار دارند ومنشإ این ریاست برمی گردد به نحوه تقسیم قدرت مابین دو جنس و انگار در این تقسیم بندی بطور پیش فرض مرد رئیس است و زن مرئوس.

1-2 رفتار زن تعیین کننده عزت و آبروی مرد:

 اصطلاح ناموس یک شخص، بستگی تامی به رفتار دیگران پیدا می کند و مشخص می­شود که افتخار و سربلندی یک فرد صرفاً به رفتار خودش بستگی ندارد(شارون، 2005: 25). مردم­شناسان در خصوص این که چرا ناموس و عزت یک فرد یا خانواده او، توسط رفتار زنان تعیین می­شود، نظرات گوناگونی ارائه می­دهند. بسیاری از آنها بر این عقیده­اند که در گذشته مرد می­خواسته مطمئن شود فرزندان او که در امر تهیه غذا و سایر امور به او کمک می­کنند، از نسل خودش باشند و بهترین راه برای خصوص اطمینان از این امر، عدم ارتباط جنسی همسرش با دیگران بوده است و از این رو عفت و پاک دامنی زنان، از همان ابتدا مورد توجه قرار گرفته است(حجاریان،1375؛ نقل از کاظمی و زررخ، 1389 :82).

هوشنگ، 45 ساله،سیکل،مغازه دار،متأهل: «اگرزنهای ما مراقب حرکات و رفتارشون باشن  و طوری رفتار نکنن که جلب توجه کنن؛ دیگه کسی جرأت نمیکنه نگاه چپ بهشون بکنه»

مهدی:38 ساله،کارمند، متأهل: «همسر من خودش خوب میدونه چطور میتونه آبروم رو تو مردم حفظ کنه مثلأ کاری نمی کنه کسی پشت سرم حرف بزنه.»

فردین،30 ساله،دیپلم،مکانیک،متأهل: «مثلأ همسر من هیچوقت یه جوری لباس نمی پوشه که من بهش تذکر بدم البته شرایط هم فرق می کنه هر جائی پوشش خاصی داره.»

زنان در این گونه جوامع هویت فردی خود را به عنوان یک شخص ار دست داده و با عنوان ناموس مردان تعریف می شوند، قبل از ازدواج ناموس پدر و برادران و مردان فامیل پدری هستند و به محض ازدواج کردن به به ناموس شوهر و پدر شوهر و در جوامع خیلی سنتی دیگر مردان خانواده شوهری تبدیل می شوند.و اگر صاحب اولاد زکور شود بعدها ناموس پسران خود نیز خواهد شد وبدین منوال این چرخه ناموس همچنان ادامه پیدا خواهد کرد.و زنان همچنان در پی حفظ شرف،آبرو و عزت صاحبان(مردان) خود هستندو در واقع برای خود زندگی نمی کنند و بدین گونه است که رفتار آنان تعیین کننده عزت و آبروی مردانشان است.

2- فرهنگ و سنت

 براساس رسوم و سنت­های گذشتگان، مرد باید از ناموس خود محافظت کند و این امر ریشه در حس مالکیتی دارد که مرد نسبت به زن در طول تاریخ داشته است(حجاریان ، 1375؛ نقل ازکاظمی و زررخ، 1389: 82).در جوامع سنتی اصطلاح ناموس از جمله مفاهیمی است که ارزش منحصر به فردی دارد و مبین یک واقعیت اجتماعی و فرهنگی است. اعضای چنین جوامعی خدشه دار شدن شرف و آبروی خود را دردناک تر از دست دادن مال یا مرگ عزیزان خود تلقی می کنند. در این جوامع ناموس را به عنوان ملاک و معیاری برای ارزیابی ارزش، اعتبار و جایگاه اعضای خود به حساب می­آورند. در یک جامعۀ سنتی، شرف و پاک­دامنی زن تنها به خودش تعلق ندارد، بلکه سرمایۀ مشترک و همگانی اعضای خانواده و فامیل محسوب می شود.

«ناموس» یک مفهوم شناور و سیال است که در فرهنگ­ها و جوامع مختلف به شکل­های گوناگونی معنا و مصداق می­یابد. اما به طور کلی در اکثر جوامع «ناموس» دارای دو جنبه عمومی و خصوصی است.

این نوع دید، به میزان زیادی بستگی به رفتار و حرکات زنان خویشاوند فرد دارد و آن­ها هستند که نوع نگاه جامعه به یک فرد را تعیین می کنند. در واقع، یک فرد برای این که احترام و عزت خود را در جامعه حفظ کند، علاوه بر این که باید رفتارهای خود را در چهارچوب هنجارها و ارزش­های فرهنگی آن جامعه خاص تنظیم کند، همچنین باید بر رفتارهای نزدیکان خود نیز، نظارت و کنترل داشته باشد.

به همان میزان که شخص با رفتار و اعمال خود، موجبات بی­آبرویی خود را فراهم می­آورد، افراد مرتبط با او (به خصوص زنان) نیز، می توانند در این امر دخیل باشند

1-2 تربیت کودکی

چنانکه چارلز هورتون کولی[7]، در طرح نظریه «خود آیینه سان» به این نکته اشاره دارد که جامعه مانند یک آیینه است که فرد واکنش های دیگران نسبت به رفتار خود را می تواند در آن مشاهده کند . وی بر این عقیده است که تحول خود اجتماعی هر فرد از همان نخستین سال های زندگی آغاز می شود . تصویر خود یک کودک از خانواده اش سرچشمه می گیرد(بختیاری نژاد، 1388: 30).

ابراهیم،40ساله،متأهل،کارگردر یک کارگاه خصوصی: «من از بچگی یاد گرفته ام که مواظب خواهرام باشم و به تقلید از پدرم روی پوشش اونا حساس باشم و پدرم هم به این کار تشویقم میکرد».

علی،30ساله، مجرد، لیسانس،منشی: «وقتی که خواهرم از سخت گیریهای من نسبت به پوشش و رفت و آمدش به مادرم شکایت می کرد اون حق رو به من میداد و تازه بابت اینکار تشویق هم می شدم و اینکار من دقیقأ مثل رفتارهای پدرم بود».

2-2 اسطوره مرد غیرتی

اسطوره مرد غیرتی به عنوان یکی عوامل دخیل در غیرت ورزی مردان حاکی از برداشتی است که مرد از تصویر غیرت در ذهنیت زنان دارد. در فهم عامه مردان، زنان خود طالب غیرتمندی مردان هستند. آنها مردان باغیرت را بیشتر می­پسندند و از بی غیرتی متنفرند. زنان «غیرت بازی» مردان را نشانۀ عشق و علاقه تفسیر میکنند و عدم غیرت ورزی را نشانۀ بی علاقگی و بی محبتی (شهابی و اعطاف؛ 1393)

هوشنگ،45ساله،دیپلم،مغازه دار: «بارها شنیدم که خود زنها گفتن فلان مرد غیرت نداره چون زنش هر جور دلش میخواد لباس میپوشه یا هر جا که دلش میخواد میره».

بهرام،32ساله، لیسانس،کارمند: «لابد خودش هم سرش یه جائی گرمه که براش مهم نیست زنش کجا میره؟ چرا میره؟»

2-3 عدم بروز هویت فردی

عدم تطابق فرهنگی در جوامع سنتی نتیجه تعاملات طبیعی بشر به حفظ عادات قدیمی و به اصطلاح حس محافظه کاری است.آداب و رسوم قدیمی به طور کلی این حسن را دارد که راهی ثابت و مشخص را پیش پای افراد می گذارد که پیمودن آنها احساس آرامش واطمینان را به همراه دارد(کلاین برگ، 1386؛ عشایری و عجمی،1393:456). در جامعه سنتی،معمولأ جامعه بیشتر متشکل ازخانواده هاست تا افراد و اعضای خانواده. جامعه سنتی به جامعه ای اطلاق می شود که مردم در آن خوی،خون،خاک و فرهنگ مشترک دارند. ایبن افراد بسیار شبیه به هم بوده و فردیت در این جامعه وجود ندارد و کل اجتماع یک کالبد فرض می شود.در این اجتماع فرد همواره به عنوان سلولی وابسته به کل جامعه وجود داشته است .در این جوامع، همبستگی قوی ومحکمی دردرون گروه خویشاوندی وجود دارد و فرد در مقابل قوم و خویشاوندان مسئول است،همچنانکه دیگران نیز در برابر وی مسئول هستند؛زیرا در این جوامع، تمایل به حفظ به پیوندهای خونی منجر به شکل گیری کلان و خانواده های مشترک می شود(ریتزر، 190:1388).

“در واقع در اینطور جواجع انسان نمیتونه ارزشها و اعتقادات شخصی خودش رو اظهار کنه باید به تقلید از جمع از ارزشهای جامعه پیروی کرد. شاید اون چیزی که برای من ارزش داره برای جامعه نوعی ضد ارزش محسوب میشه.(مهدی،38ساله،کارمند، متأهل)”

3- دغدغه آبرو

بخش مهمی از آبرو، حیثیت، شأن و موقعیت اجتماعی افراد، خانواده­ها و اجتماعات قومی و طایفه­ای و جامعه­ای بزرگ در ارتباط عمیق با فرهنگ ناموس و ناموس­پرستی تعریف می­شود. این اهمیت در سطح خرد با فهم عمیق نقش­های اجتماعی حول محور جنسیت از جمله نقش­های زنانه همچون زن، مادر، دختر، خواهر، عروس، عمه و … قابل تحلیل است(بهرامی، 1396).

بهرام ، ۴۱ ساله، دیپلم،  رادننده، مجرد: «من معمولأ این دغدغه رو دارم که به واسطه ی رفتار و کردار خواهرام آبروی خانوادگیمون به خطر بیفته به همین دلیل دورادور مواظبشون هستم که دست از پا خطا نکنن زیاد سختگیری نمی کنم و لی جامعه نا امنه و باید مواظبشون بود. زن است دیگر هزار جور دام سر راهشه.»

هوشنگ، ۴۵ ساله، سیکل مغاره دار، متأهل: «من از همسرم مطمئنم ولی این دغدغه رو هم دارم که نکنه به خاطر یه رفتار غیر عمد نادرست اسممون بیفته تو دهن مردم . دهن مردم رو که نمیشه بست. پس سعی می کنم یه گوشه چشمی هم به این بعد قضیه داشته باشم.»

همانطور که از مصاحبه ها پیداست آبرو و شرف مردان در گرو پاک دامنی و سر به زیر بودن زنان است و این دغدغه هم کم تا بیش در پس زمینه ذهن مردان جا خوش کرده است.

3-1 نظارت اجتماعی

نظارت،مراقبت یا کنترل اجتماعی در جامعه شناسی به معنای وسایل و ابزاری هستند که بررفتار فرد تأثیر می گذارند و آنان را وادار به پیروی از هنجارها و ارزشها می کنند.در صورتی که فردی از هنجارهای اجتماعی سر پیچی کند و رفتارش مخالف ارزشها و هنجارهای اجتماعی باشد، از طرف دیگر گروه یا جامعه، مورد سرزنش و مجازات قرار می گیرد وبدین ترتیب افراد ملزم به رعایت هنجارها و حفظ ارزشها می شوند (وثوقی، 129:1389).

اسماعیل، ۴۲ ساله، دیپلم، معلم.متأهل: «من اگر هم به طرز پوشش و رفتار و کردار خانمم و خواهرهایم کاری نداشته باشم و بگذارم هر طور که دلشان میخواهد رفتار کنند جامعه قبول نمیکند من نمی توانم همرنگ آنها نباشم حتی اگر خودم بخواهم.»

نصور،  ۶۵ ساله، دیپلم، بازنشسته، متأهل: «ما در جامعه ای زندگی میکنیم که بک سری قوانین و همجارها دارد هنجار شکنی باعث انگشت نما شدن در نیان خلق می شود پس باید یکرنگ باشیم.»

نظارت اجتماعی هم یکی دیگر از مهمترین مؤلفه های ناموس پرستی است

اگر فرد در یک جامعه همرنگ جماعت نشود و از هنجارها طبعیت نکند زندگی برایش مشکل خواهد شد و این مانع بزرگی است در تغییر دیدگاه ناموس پرستی چون همیشه تحت نظر جامعه قرار دارد و کوچکترین تغییر در حرکات و رفتارش زیر ذره بین است و همیشه کسانی را ناظر بر اعمال و رفتار خود میبیند.

در واقع در چنین جامعه ای مردم برای خود که نه؛ برای مردم زندگی می کنند.

3-2  بر چسپ زنی

یکی از نظریه های مهم در جامعه شناسی که برای تبیین کج رفتاری های اجتماعی از آن استفاده می شود، نظریه بر چسپ زنی است. انگ زنی فرآیندی است و تحلیل های آن بر واکنش های دیگران،کسانی که قدرت رفتار کسی وانگ زدن به او را دارند، نسبت به افراد یا کنش ها و ارزیابی منفی از آن متمرکز است(صدیق سروستانی، 57:1387). این رویکرد، کج رفتاری را مفهومی ساخته جامعه می داند، یعنی گروهی در جامعه با تصویب قوانینی که تخطی از آن کج رفتاری محسوب می شود، مفهوم کج رفتاری را می سازند(بکر[8]، 1999: 9؛ به نقل از صذیق سروستانی، 1387: 57).

3-3 فضا یا مکان

مکان صرفا محلی فیزیکی که افراد در آن حاضر باشند و تعاملات بین خود را شکل دهند؛ نیست.بلکه واجد دلالتهای معنائی مختلفی است که بر نحوه ادراک فرد از موقعیت و شکل کنش های او تاثیر می گذارد.این دلالت­ها به دو دسته از ویژگی­های هنجاری و ویژگی­های ساختاری مرتبط است. منظور از ویژگی­های هنجاری قواعد رسمی یا غیر رسمی، نوشته یا نانوشته ای است که رفتار نرمال در فضا را تعریف  می کند.فرد با پذیرش و پیروی آگاهانه و ناآگاهانه از این قواعد، مطابق با هنجارهای حاکم بر فضا رفتار کرده و از تمایز دوری می کند.موقتی بودن فضا و تضادهنجاریهای آن با هنجارهای رسمی و عمومی هیچ یک مانعی کامل بر تاثیر پذیری مرد از فضا نیست(شهابی و اعطاف، 1393).

محمد، 41 ساله، پزشک عمومی، متاهل: «همسرم در محل کارش حجابش را باید کاملا رعایت کند چون اکثر همکارانش مرد هستند  در حالیکه اگر همکارانش خانو بودند از نظر من مشکلی نداشت.در سفرهای خارجی حجاب همسرم برایم مهم نیست و او اجازه دارد روسریش را بردارد و لی در داخل کشور اگر حجاب هم اختیاری باشد چنین اجازه ای به او نخواهم داد».

فردین، 47 ساله، سیکل، جوشکار، متاهل: »همسرم در عروسیها لباس بازتری می پوشد با اینکه عروسی مختلط است ولی برای خرید کردن اجازه پوشیدن چنین لباسی را ندارد.»

همانطور که مشهود است فضا و مکان یکی از فاکتورهای اصلی ناموس پرستی مردان هستند.

یکی از مهمترین مؤلفه هائیست که  نشان می دهد که میزان حساسیت و ناموس پرستی یک مرد چقدر تحت تأثیر مکان و فضا تغییر پذیر است و می تواند مانند یک اهرم آن را بالانس کند. مصاحبه ها نشان می دهد که مردان دراماکن مردانه حس ناموس پرستیشان بیشتر از اماکن زنانه است و همچنین فضا ئی که در آن قرار دارند نیز به همین منوال.

4-3 جامعه نا امن

 درک مستقیمی که مردان از اجتماع خود دارند همان مفهوم جامعه نا امن است برای زنان؛ که از چشم چرانی و متلک پرانی گرفته تا قتل و تجاوز را شامل می شود و به ندرت یک زن می تواند آن جامعه را نا امن کند مگر غیر مستقیم و به واسطه یک مرد.هر چند در مصاحبه ها همه اعتراف می کردند که ناموس پرست هستند و ناموس مردم ناموس آنان نیز هست ولی هیچکدام حاضرنشدند به عنوان عضوی از این جامعه نا امن تجربیاتشان را بازگو کنند مگر یک تجربه مشترک :” آدم که چشمش را نمی بندد حتمأ نگاه می کند”

بحث و نتیجه گیری

در این تحقیق سعی شده است طبق وظیفه ی یک محقق با دیدی منصفانه، بی طرف و بدون سوگیری به بررسی مقوله  ناموس پرسی از دیدگاه مردان شهر سنندج پرداخته شود.

 اهمیت این موضوع وقتی نمایان می شود که طبق آخرین آمار سازمان جهانی بهداشت سالانه ۵۰۰۰ زن قربانی قتلهای ناموسی میشوند و بدون شک دیدگاه ناموسی در این قضیه حرفهای زیادی برای گفتن دارد.تا کنون مقالات و تحقیقات زیادی در باب خشونت علیه زنان و قتلهای ناموسی انجام شده است ولی کمتر محققی از دید مردان به این قضیه نگریسته است بنابراین در این خصوص نتوانستم به منبع زیادی دست پیدا کنم ؛ پس شاید بتوان گفت در نوع خود تحقیقی بکر و تازه باشد.

اگر خواننده بتواند از دید یک مرد به قضیه ای به نام ناموس بنگرد شاید راه چاره ای باشد در رفع سوتفاهمات در این مورد و  فهم بیشتر افکار و احساسات مردانی که نسبت به عزیزترین کسانشان دیدگاهی خشن دارند. نتایج به دست آمده شامل سه مضمون اصلی و نه زیر مضمون بود.مضامین اصلی شامل:  نام جنسیت، فرهنگ و سنت و دغدغه آبرو بودند و زیر مضامین ها شامل مرد سالاری، رفتار زن تعیین کننده عزت و آبروی مرد، اسطوره مرد غیرتی، تربیت کودکی،فضا و مکان، نظارت اجتماعی، برچسپ زنی،تقلید و عدم هویت فردی و جامعه نا امن بود.

نتایج حاصل از مصاحبه ها نشان داد که تقریبا  تمام ده نفر آزمودنی، ناموس را در جنسیت معنا کردند و آن را به تمام زنان فامیل تعمیم دادند و به ترتیب اولویت شامل همسر، خواهر، دختر، مادر، زنان هم خون و دیگر زنان فامیل تعبیر کردند.همسو با نتایج تحقیق(رستم پور، 1396).

هر چند همگی در ابتدای  مصاحبه  مقوله ای به نام ناموس را منسوخ و قدیمی عنوان می کردند

و آن را به سنت و فرهنگ منسوب می کردند و از آنجائی که جامعه از قالب سنتی درآمده و به سوی مدرنیته در حال گذار است؛ می شود قبول کرد که نمودهای فرهنگی هم تغییر کرده است.

ولی با ادامه ی مصاحبه و در گیر کردن آنان در مو قعیتها و شرایط خاص مشخص شد که بیشتر از آنچه که فکر می کردند به قضیه اهمیت  می دهند و سنت و فرهنگ همچنان باورها و افکار جامعه را تحت تاثی قرار می دهد. یاقته های پژوهشی با عنوان ” شش دیدگاه ناموسی در کانادا” نشان داده است که مسئله قتل ناموسی جزء نابهنجاری اجتماعی در جوامع سنتی بوده و زائیده روابط اجتماعی در هم تنیده، بی اعتمادی اجتماعی، شیوع سوء ظن نسبت به زنان، آداب و رسوم غلط، فقدان مشارکت زنان در مسائل محلی و حاشیه ای شدن آنها بود(بسولد2012)

شاید حالا دیگر شهر سنندج آن چهره ی قدیمی و بافت و فرهنگ سنتی را ازدست داده باشد و مردانش دیگر آن مردان قدیم نباشند ولی مصاحبه ها نشان داد هنوز هم جامعه ای مرد سالار و سنتی است که مردانش همچنان وارث غیرت و شرف و آبروی نیاکان خود هستند و حفظ آن رادر راستای دفاع از ناموس خود می بینند، فقط شاید نمودهای ناموس پرستی تحت شرایط مختلف باز تعریف تازه تری به خود میگیرند. این نتایج با نتیجه تحقیقات اسماعیلی(1391)،آقا کوهی(1391) و  رستم پور(1396) مبنی بر اینکه نظام مرد سالاری از عوامل مهم در نگرش به قتلهای ناموسی است؛همخوانی دارد.

مصاحبه ها نشان دادند که در نظام مرد سالاری، جامعه ناموس بیش از همه به زنانگی افراد مؤنث جامعه اشاره دارد که رفتارشان تعیین کننده ی عزت و آبروی مردانشان است. زاموت (2014) بر اساس تحقیاتی که در خاور میانه انجام داد نشان داد که بیشتر قتلهای ناموسی در هندوستان اتفاق می افتد زیرا زنان در آنجا به عنوان کالا و نه به عنوان انسانهایی که دارای شرافت و حقوق هستند؛ دیده می شوند.در واقع زن آبرو، شرف و شهرت خانواده است.

ایسنر م. و قونیم ل.(2013)تحقیقی بر پایه ی خشونتهای ناموسی در بین نوجوانان( کلاس نهم) اردن پایتخت عمان انجام داد. بر اساس نتایج ؛۴۰% پسران و ۲۰% دختران معتقد بودند به کشتن زنان و دخترانی که به خاطر مسائل ناموسی آبروی خانوادگی خود را به خطر می اندازند.پیش بینی های معنادار نشان میداد که نوجوانانی که طرفدار قتل ناموسی بودند.در جامعه ای پدر سالاری بزرگ شده بودند، معتقد بودند که عفت و پاک دامنی زنان در جامعه بر کم شدن میزان خشونت در جامعه موثر است. نتیجه تحقیقات بر روی رفتار پدرها و مادرها متفاوت بود.در حالیکه رفتارخشونت آمیز در پدران برای حفظ ناموسشان دیده می شود.در مادران چنین نیست.این نتایج با مضمون “تربیت کودکی” در تحقیق حاضر همخوانی دارد.

فرهنگ و سنت در این میان نقش انتقال دهنده این نظام است از نسلی به نسل دیگر. و مضامینی همچون اسطوره مرد غیرتی، تربیت کودکی و تقلید و عدم هویت فردی عامل انتقال این فرهنگ هستند.در این میان مرد نه چندان سنتی با ذهنیتی مرد سالار پیش به سوی مدرنیته شدن گام بر میدارد.

ولی دغدغه ی آبرو  همچون شبحی تعقیبش می کند و همچنان استوار و محکم مثل گذشته در پی حفظ آن  از طریق کنترل زنان است که در این راه نظارت اجتماعی، ترس از برچسپ زنی و جامعه نا امن از یک سو وی او را از خدشه وارد شدن به آبرویش مثون میدارد و از سوی دیگر فضا و مکان طوری زمینه را فراهم می کند که گهگاه این ترس­ها آنچنان رنگ می بازند که انگار از ابتدا نبوده اند.

آزمودنیها از موقعیت­هائی یاد میکردند که اگر شرایط و مکان و فضا عوض میشد دیدگاه آنان نیز نسبت به ناموس و ناموس پرستی عوض می شد، و همچنین از نظارت دائمی مردم بر اعمال و رفتارشان و مورد سرزنش و شماتت قرار گرفتن از سوی آنان در صورت تخطی از قوانین نانوشته و هنجارهای جامعه؛ تأکید داشتند.

البته لازم به ذکر است که مولفه ی فضا و مکان نشان می­دهد که دیدگاه ناموس پرستی ثابت نیست و با تغییر فضا، مکان، شرایط و موقعیت؛ تغییر می کند ولی در این میان مؤلفه  جامعه ی مردان نه کمتر بلکه بیشتر از پیش آنان را نسبت به ناموس خود حساس می کند، مصاحبه ها نشان می دهد که آنان  جامعه مردانه را بسیار نا امن تر از قبل برای نوامیس خود می­دانند. شهابی و اعطاف (1393) در تحقیقی با عنوان ” نگرانی مردان از ابژه سازی و خود- ابژه سازی زنان” نشان دادند که ترکیب ادراک مرد از فضای تعامل و وضعیت سایر مردان و همچنین اسطوره مرد غیرتی، در بر انگیختن عواطف غیرتمندانه تاثیر به سزائی دارد و از این جهت همسویی بسیاری با تحقیق حاضر دارد.

نظارت اجتماعی دید مردان را نسبت به ناموس حساس کرده و در واقع این امر را به ذهن متبادر می­کند که مردان به خاطر نظارت اجتماعی نسبت به ناموس خود حساس می شوند. عشایری و عجمی(۱۳۹۳) در تحقیقات خود نشان دادند که از میان متغیرهای مورد آزمایش؛ داغ ننگ با (۳۵در صد) رابطه مستقیم با قتل ناموسی دارد.

شیخ م.آ و همکاران(2010) تحقیقی مبنی بر موضع زنان و مردان اسلام آباد نسبت به قتل های ناموسی انجام داد.

پرسشنامه ها در مکانهای عمومی پخش شد.از ۶۳۰ نفر تنها ۶۰۲ نفر حاضر به پاسخگوئی شدند که۳۷۰ نفر از آنها مرد و ۲۴۹ نفر زن بودند.۳۴۳ نفر از ازمودنیها معتقد بودند که کشتن زنان به خاطر مسائل ناموسی توجیه پذیر است و تنها ۲۲۰ نفر معتقد بودند که جدا شدن بهتر از کشتن است.

کمیسیون حقوق بشر در پاکستان[9] به طور سیستماتیک اطلاعاتی در مورد قتل ناموسی با استفاده از گزارشهای روزانه از ژانویه ی ۲۰۰۴ تا دسامبر ۲۰۰۷ جمع آوری کرد.نتایج نشان داد که زنان متاهل بالغ  اکثریت قربانیان را تشکیل می داد(نصرالله م. و همکاران، 2009).

بر این اساس آزمودنیها در یک جامعه سنتی مبتنی بر نظام مرد سالاری، ناموس را بر حسب جنسیت تعریف کرده و ناموس پرستی ریشه در فرهنگ آنان داشت که مبتنی بر حفظ آبرو، شرف و عزت آنان بود؛نظارت اجتماعی، ترس از بر چسپ زنی و اجتماع نا امن بیشترین تاثیر را بر دیدگاه آنان مبتنی بر ناموس پرستی آزمودنیها داشت. مضمون فضا یا مکان مانند یک متغیر دیدگاه آنان را در شرایط و موقعیتهای متفاوت تغییر می داد.و بعد از آن به ترتیب رفتار زن تعیین کننده عزت و آبروی مرد، اسطوره مرد غیرتی، تربیت کودکی و تقلید وعدم هویت فردی؛ بر دیدگاه آنان نسبت به ناموسشان مؤثر بود وحساسیت آنان را به این مسئله افزایش می داد.

منابع

  1. اسماعیلی، وحید(1391)، بررسی اثرات ساختارهای اجتماعی و فرآیندهای یادگیری بر نگرش به قتل های ناموسی(مطالعه موردی: شهر مریوان)، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی.
  2. آقاکوهی، امیدرضا(1391)، مطالعه جرم شناختی قتل های ناموسی(بررسی موردی در استان فارس)، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم انسانی، گروه حقوق.
  3. بختیاری نژاد، پروین(1388)، «فاجعه خاموش»، نسخه­ی الکترونیکی کتاب.
  4. برن، اگ . کف، نیم(1356)، زمینه جامع شناسی، ترجمه آ. آریان پور، تهران: انتشارات فرانکلن.
  5. بهرامی، اردشیر(1396)، ناموس پرستی، سنتِ نابارور قبلیه­ای، http://loor.ir
  6. حجاریان، محمد حسن (1357)، تعصب ناموسی و ارتباط آن با جرم، پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه ملی ایران (شهید بهشتی).
  7. دهخدا، علی اکبر(1377)، لغت نامه هخدا، دانشگاه تهران.
  8. رستم پور، سمیه(1396)، مفهوم ناموس و نقش آن در خشونت علیه زنان: یک پژوهش علمی، پورتال خانه امن، http://www.khanehamn.org/archives/24942، 14.7.2017
  9. ریتزر، جورج(1387)، نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران: علمی و فرهنگی.
  10. شهابی، محمود؛ اعطاف، وحید(1393)، مطالعه پدیدار شناسانه نگرانی مردان از ابژه سازی و خود- ابژه سازی زنان، مجله جامعه شناسی ایران، دوره پانزدهم، شماره 2، ص 126-152.
  11. صدیق سروستانی، رحمت الله(1387)، آسیب شناسی اجتماعی، تهران: انتشارات سمت.
  12. عشایری، طاها، عجمی، محمد(1394)، ریشه یابی جامعه شناختی باورهای اجتماعی- فرهنگی موثر بر قتل های ناموسی، فصنامه پژوهش های اطلاعاتی و جناعی، سال دهم، شماره اول، بهار 1394.
  13. عمید، حسن(1389)، فرهنگ فارسی عمید، تهران: امیر کبیر جلد اول.
  14. عمید، حسن(1389)، فرهنگ فارسی عمید، تهران: امیرکبیر جلد اول.
  15. کاظمی، سیدسجاد؛ زررخ، احسان(1389)، راهبردهای پلیس در پیشگیری از قتل های ناموسی، فصلنامه مطالعات پیشگیری از جرم/ سال پنجم، شماره پانزدهم.
  16. کلاین برگ، اتو(1388)، رونشناسی اجتماعی، ترجمه محمدعلی کاردان، تهران: نشر اندیشه.
  17. وثوقی، منصور(1389)، جامعه شناسی مسائل اجتماعی و فرهنگی روستا- کتاب سبز راهنمای عمل دهیاری ها، تهران: سازمان شهرداری ها و دهیار های کشور.

منابع لاتین

  1. Baker, V. N(1999). Family Killing Fields, Violence Against women, Sage Pub.
  2. 2.      Boesveld, S (2012). Shafia trial: Six perspectives on ‘honour killings’ in Canada. National.
  3. Brandon, james (2008). Crimes of a community, Center for social cohesion, p3.
  4. Eisner M1, Ghuneim L.(2013), Honor killing attitudes amongst adolescents in Amman, Jordan, Aggress Behav. 2013 Sep-Oct;39(5):405-17. doi: 10.1002/ab.21485. Epub 2013 Jun 6.
  5. K.Araji, Sharon (2000), Crime of hounour and shame , The Journal of criminology, p25.
  6. Nasrullah M, Haqqi S, Cummings KJ. (2009). The epidemiological patterns of honour killing of women in Pakistan. Eur J Public Health. 2009 Apr;19(2):193-7. doi: 10.1093/eurpub/ckp021. Epub 2009 Mar 13.
  7. Shaikh MA1, Shaikh IA, Kamal A, Masood S.(2010), Attitudes about honour killing among men and women–perspective from Islamabad, J Ayub Med Coll Abbottabad. 2010 Jul-Sep;22(3):38-41.
  8. Sharon, K.Araji (2005). Crime of hounour and shame , The Journal of criminology, p25.
  9. Zaumot,Joud(2014). Honour Crimes in middle east, Capstone Project. Advisor: Dr. Ramzi Haraty.http://dx.doi.org/10.2139/ssrn.2406031

نظرات