آسمیلاسیون همه جانبه در ایلام و کرمانشاه و حذف فرهنگی

0
890

بهروز بوچانی

در سال های اخیر ناظران فرهنگی با یک نوع خودزنی فرهنگی و تاریخی در مناطق کرددنشین ایلام و به خصوص کرمانشاه روبه رو شده اند؛ جایی که توده های مردمی به یکباره زبان اصیل کردی را به کناری گذاشته اند و با کودکان خود با زبان فارسی سخن می گویند، گویا از این که کرد باشند و با کردی سخن بگویند احساس شرم می کنند، بی گمان یک ناظر خارجی که در دهه ی گذشته از این شهرها دیدن کرده باشد و بعد از چند سال گذری به این جامعه بزند از دیدن و لمس کردن این چرخش یکباره ی فرهنگی شگفت زده خواهد شد و در برابر این همه تغییر نمی تواند که به یک تحلیل ساده هم دست یازد، به راستی چه اتفاقی افتاده است که مردم این مناطق چنین تصمیم ضد فرهنگی و بی رحمانه ای را گرفته اند و کمر به نابودی فرهنگ چندهزارساله ی خود گرفته اند؟ آیا این مردم می دانند که با این نوع رفتار غیر علمی و به دور از مدنیت چه سرنوشت شومی را برای آینده ی جامعه و فرزندانشان رقم می زنند؟ آیا این کسان می دانند که لازمه ی مدرن بودن این نیست که انسان فرهنگ آباء و اجدادی اش را به سخره بگیرد و همه ی داشته های فرهنگی اش و از همه مهم تر زبانش را به دور افکند؟

در اینجا بحث اصلی تقابل با زبان فارسی و بی احترامی به آن نیست بلکه تلاش در جهت پیدا کردن جواب سوال هایی است که ذهن بسیاری از فعالان فرهنگی و اجتماعی را به خود مشغول کرده است و بی گمان آگاهی بخشی به توده های بزرگ مردمی برای نیل به جامعه ای مدرن و به همان اندازه اصیل تنها راه نجات از این ورطه ی فراموشی است .

 1- رضاشاه پس از سرنگونی حکومت سنتی قاجاریه قدرت مطلقه را در ایران به چنگ آورد و در طی دیداری که از ترکیه داشت به تبعیت از جمهوری آتاتورک ایران را به سمت مدرنیته ی از بالا به پایین هدایت کرد . وی در آن سال ها با قدرت هرچه تمام تر سعی داشت ایرانی یکپارچه و مدرن را شکل دهد و در این راه تمام نهادهای سنتی و فرهنگ سنتی ایرانیان را نشانه گرفت و با سیاست هایی همچون کشف حجاب و ایجاد لباس متحدالشکل هجومی همه جانبه به فرهنگ های بومی ایران آورد و در جهت از بین بردن آن ها گام برداشت. روشنفکران آن دوره همچون فروغی و تقی زاده و… تز دولت_ملت را مفهوم پردازی می کردند و در روزنامه های آن دوره همچون نشریه کاوه وجود تنوع فرهنگی وزبانی را در ایران به عنوان یک خطر بسیار بزرگ برای موجودیت کشور می نگریستند. رضاشاه به یاری پیشتازان فکری و رسانه ای آن روز پروژه ی ملت سازی را کلید زد و با قدرت دیکتاتوری خود و بازوی نظامی اش یعنی ارتش سعی در عملی کردن آن داشت . وی در اولین اقدام عشایر را به زور یکجانشین کرد . سپس سیستم آموزشی ایران را بر محور زبان فارسی و تحقیر سایر اقوام ایرانی بنا نهاد. باید گفت در این نوع سیستم آموزشی هدف اصلی از بین بردن تنوع زبانی و فرهنگی در ایران بود . سیاست های یکسان سازی رضاشاهی در دوره ی پسرش محمدرضا و رژیم جمهوری سلامی نیز پی گیری شد و چندین دهه تحقیر فرهنگ کردی پس از پنجاه سال به بار نشسته و ناخودآگاه جمعی مردم ایلام و کرمانشاه را انباشته از احساسات خودکم بینی و حقارت کرده تا جایی که این مردم خود را به یکباره در اوایل ورود به هزاره ی سوم به شکل بسیار عجیب و وحشتناکی انکار می کنند و شاهد آن احساس شرمناکی از این که با کردی سخن بگویند در این مردمان است .

 باید گفت سیاست های یکسان سازی حکومت ها نقش انکار ناپذیری در وضعیت بغرنج کنونی داشته و هم اکنون به بار نشسته و زبان کردی جنوبی (کرمانشاه و ایلام ) هر روز لاغرتر و لاغرتر می شود و اگر همین روند را طی کند ما در دهه های آینده اثری از این زبان را نمی بینیم .

 2- یکی از دلایل اصلی که بر ناخودآگاه جمعی مردمان ایلام و کرمانشاه بسیار تاثیر گذار بوده این است که در قرن اخیر همه ی عناصر مدرنیته از دریچه ی زبان فارسی و مرکز که همان تهران باشد به آن ها رسیده و بی گمان نتیجه ی این امر این خواهد بود که مردم کرد ناخودگاه تصور میکنند که هر آن چه مدرن است مربوط به تهرانی و زبان فارسی است و هر آن چه سنتی و دورافکندنی مربوط به خودشان و فرهنگ آنهاست . در واقع تهران در دو قرن اخیر به عنوان پیشتاز ترین شهر ایران به واسطه ی تجمع همه ی امکانات و ثروت کشور در آن به عنوان واسطه ی بین مدرنیسم غربی و سایر مناطق پیرامونی اش عمل کرده است. عناصر مدرنیته هر چه که باشد از قبیل ابزارهای تکنولوژیک تا دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ابتدا به تهران رسیده و آنگاه از طرق مختلف به کرمانشاه و ایلام راه پیدا کرده است.

 عناصر مدرنیته فرقی نمی کند چه باشد سینما ، تئاتر ، مصرف گرایی ، مدهای مختلف

و… همه از طریق تهران به این مناطق رسیده است .نتیجه ی کلی این روند احساس عقب ماندگی است و یک ایلامی یا کرمانشاهی تصور می کند که زبان کردی یک زبان سنتی و عقب مانده و به عبارت نزدیک تر دور افکندنی است.

گاهی جوامع نیز به مانند افراد در برخی زمان ها دچار بیماری های اجتماعی می شوند که حتی موجودیت آن جامعه را به خطر می اندازد . بدون اغراق و تعارف باید گفت که جامعه ایلام و کرمانشاه به شدت بیمار است و این بیماری می رود تا هویت و موجودیت آن را با خطر مواجه کند. در شکل فردی آن کسانی که دچار یک نوع بیماری خودکم بینی هستند و سعی می کنند که خود را مدرن تر از توده ی مردم نشان دهند بیشتر از بقیه سعی در فارسی صحبت کردن و توهین به زبان کردی دارند .

 ناظران فرهنگی هیچگاه فراموش نمی کنند که چه کسانی برای اولین بار در این دیار به سمت بریدن از سرچشمه های هویتی خود حرکت کردند، آن ها کسانی بودند که در نظم و ساختارهای حکومتی به استخدام درامده اند و ابتدا آن ها بودند که به تخریب فرهنگ این سرزمین پرداختند.

آن ها در پی این بودند که عقده های روانی و اجتماعی خود را با صحبت کردن به زبان فارسی به اصطلاح خالی کنند و بادی بر غبغب می اندختند و خو.د را مدرن می پنداشتند ؛ گویی از دل همین مردم و همین فرهنگ نبوده که آن ها توانسته اند که چنین بساطی به هم بزنند.

4- هنگامی یک جامعه از نظر فرهنگی پویا و در حال تکامل است که ابزارهای لازم برای ارتقای فرهنگی آن وجود داشته باشد، امری که در ایلام و کرمانشاه در نازل ترین سطح ممکن است، به طوری که شهری هم چون ایلام حتی از داشتن یک سالن سینمای باکیفیت محروم است. سیستم آموزشی تماما بر محور زبان فارسی بوده و رسانه های نوشتاری و تصویری نیز تماما با زبان فارسی تولیدات فرهنگی خود را عرضه می کنند، بر اساس ذهنیت منفی که درباره ی ملیت های ایرانی وجود دارد هیچ گونه فضایی برای عرض اندام فرهنگملت های داخل ایران وجودندارد ؛ هر چند بعد از انقلاب اسلامی در قانون اساسی رژیم جمهوری اسلامی بر تدریس زبان های ملت های ایران در اصل پانزدهم قانون اساسی تاکید شده اما متاسفانه این امر به خاطر برخی دلایل موهوم نامعلوم اجرایی نشده است .

5- هنگامی که به تحلیل پدیده ها یا بحران های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و … می پردازیم بی گمان نقش عوامل اقتصادی در به وجود آمدن آن ها انکار ناپذیر است و نقش بسیار بی بدیلی را بازی می کنند .فقر فزاینده در دو استان کرمانشاه و ایلام در برابر سایر مناطق مرکزی باعث عقب ماندگی آن ها در همه ی زمینه ها شده است و همین عامل باعث شده که باز هم یک نوع خودکم بینی بر آن ها عارض شود . همچنین در سطح محلی نیز شکاف طبقاتی هر چند اندک جامعه به ثروتمندها این امکان را داده است که برای آن که با توده ی مردم در یک سطح قلمداد نشوند به زبان فارسی روی آوردند .

ناسیونالیسم کردی به عنوان یک ایدئولوژی مدرن به دلایل مذهبی در کرمانشاه و ایلام نسبت به دیگر بخش های کردستان تکامل نایافته تر است،خاستگاه ناسیونالیسم کردی در کردستان مکریان بوده است و حزب های کردی در این بخش ایجاد شده اند. منطقه کرمانشاه و ایلام در طول ده ها سال که از مبارزه ملت کرد می گذرد تقریبا در یک حالت فراموش شدگی قرار داشته است و از طرف جریان ها و احزاب با بی مهری روبه رو بوده است.در واقع کمترین کاری برای تثبیت و اشاعه ناسیونالیسم کردی در این دو شهر صورت نگرفته است و جنبش ملی کرد در خاستگاه اش محدود شده است،ما می توانیم از عدم تلاش برای گسترش حوزه نفوذ تفکر ناسیونالیسم کردی در این دو منطقه به عنوان یک اشتباه تاریخی یاد کنیم و همین اشتباه می رود تا موجودیت فرهنگ کردی در ایلام و کرمانشاه را به خطر بیندازد، مطمئنا اگر ناسیونالیسم کردی در این مناطق از یک ریشه تاریخی و مبارزاتی قدرتمند برخوردار بود اکنون شاهد این نوع خودباختگی فرهنگی که حتی زبان کردی را در معرض فراموش شدگی قرار داده است نبودیم.

در پایان باید گفت برای رسیدن به یک تحلیل منسجم و علمی درباره ی این چرخش فرهنگی عظیم باید با رهیافتی چندعلتی به تحلیل آن بپردازیم و هر نوع رویکرد تک علتی ما را از درک عمیق مساله دور می کند وبه وادی سطحی نگری و غیر علمی بودن پرتاب می شویم . باید گفت که این چرخش بزرگ دارای علت های چندگانه ی فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، روان شناختی و اقتصادی است و با ما با طیف وسیعی از علل مختلف سر و کار داریم پس برای جلوگیری از این روند ضد فرهنگی باید با اهرم های مختلفی با آن مبارزه کرد . همچنین ذکر این نکته نیز لازم است که این شبیخون فرهنگی بی رحمانه نتیجه ی دهه ها کار مداوم و طاقت فرسا بر علیه فرهنگ ایرانی این قسمت از ایران است و نباید انتظار داشت که به زودی و در یک روند زمانی اندک خسارات وحشتناک این نوع رفتارهای ضد فرهنگی جبران شود و نیاز به سال ها خون دل خوردن و تلاش بی امان نخبه های فرهنگی و ادبی این دیار خواهد داشت.

نظرات

پاسخی بگذارید