روز اعدام علیمردان خان توسط حکومت دیکتاتوری رضا پالونی

0
306

سید جعفر پیشه‌وری در زندان قصر ؛
صبح مطابق معمول نزد علی مردان خان بودم تازه بساط چای را مهیا کرده بودیم. عمادی در را زد سلام کرد و دم در ایستاد. قیافه اش گرفته به نظر می آمد. خیال کردیم منتظر تعارف است. در صورتیکه وقتی می آمد بدون تعارف می نشست. علی مردان با تعجب پرسید: چرا نمی فرمایید؟سرش را پایین انداخت و گفت: متأسفانه نمی توانم می خواستم تشریف بیاورید بیرون تا مطلب محرمانه ای که داشتم خدمتتان عرض کنم. علی مردان خندید وگفت: مقصودتان را فهمیدم … این دیگر خجالت و دم در ایستادن ندارد. بفرمایید بنشینید تا کارهایم را کرده مهمان را راه انداخته، بعضی یادگارها دارم که باید پشتشان نوشته شود. البته با خاتمه اینها می رویم چیز مهمی نیست. عمادی خواه ناحواه آمد و نشست. و مرد محکوم به اعدام مثل اینکه هیچ اتفاق مهمی نیفتاده باشد اسباب و اثاثیه که می بایستی به اشخاص داده شود. همه را با کمال آرامش جمع آوری کرد. پشت کتابهایش را به اسم هر کسی که می خواست یادگاری بدهد نو سیروس:
شت… مطابق عادت روزانه با کمال خونسردی ناشتایی خود را صرف کرد بهترین لباسهایش را پوشیده عصایش را برداشته گفت: بفرمایید حاضرم. من و عمادی برخاستیم علی مردان خان بدون تعارف جلو افتاد ما پشت سرش از در اتاق بیرون آمدیم او در مریضخانه زندان نگه داری می شد. لذا از اولین افرادی که خداحافظی کرد زندانیان بیمار بودند. با همه یکی یکی دست داد. احوالپرسی کرده از آنجا به زیر هشتی، کریدورهای یک و دو و چهار آمدیم. آنجا هم از پشت در آهنین با همه زندانیان خداحافظی کرد از راه کریدور یک گذشته بزیر هشتی اولی رسیدیم. در آنجا با کمال تأثر از هم خداحافظی کردیم. من با دلی پر از حسرت و تأثر به کریدور خودمان برگشتم. او همراه عمادی بیرون رفت. شنیدم در راه از مشاهده گریه چند نفر از همراهانش که برای اعدام می بردند، خشمناک شده، گفته بود: «این ننه من غریبم ها را کنار بگذارید با گریه و زاری آبرویمان را نریزید اگر ما هم موفق می شدیم همین معامله را با آنها می کردیم»…

در آخرین لحظاتی که می خواستند وی را به چوبه دار ببندند کــلاه پــهلـــوی خود را به نشانه نـفــرت از رژیم پهلــوی مـچـالــه کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می گفت: زنده باد ایران و آزادی

به نقل از «بزرگ علوی» روز اعدام جامه ای زیبا برتن کرده و سرو رویی آراسته داشت، با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا به قتلگاه نزدیک شد. وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را به هنگام اعدام بندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پابسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
آری جوان آرمان گرا و میهن دوست که عموم مردم او را با نام «شیر علی مردان» می شناسند، در سن چهل‌ و دو سالگی خون خود را نثار میهن کرد و به شرف شهادت نایل آمد. علی مردان خان برای آخرین بار در تاریخ 12 آذر 1313 و برای چندمین بار (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود)

لعنت بر پهلوی و لعنت بر ان لری که گیس‌های بُریده شده‌ی بی‌بی مریم را ببیند و از پهلوی به نیکی یاد کند

Comments

comments